معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٥٨٣ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
معصيتى را مرتكب مىگردد.و چنين شخصى كاذب،و اسم خوف را بر خود بسته است.
و مخفى نماند كه:اين مقامات و مراتب را نهايتى متصوّر نيست تا ممكن باشد احدى به نهايت آنها برسد.بلكه از آنها هر كسى را يك نصيبى دادهاند.
و از اين سبب بود كه:«خاتم انبياء-صلّى اللّه عليه و آله-چون حضرت روح القدس را به صورت اصلى او ديد كه پرهاى او از مشرق تا مغرب را فرو گرفته بيهوش گشته به زمين افتاد.و چون به هوش آمد،جبرئيل به صورت اول عود نمود،فرمود:اى جبرئيل! من هيچ مخلوقى را به اين عظمت تصور نمىكردم.عرض كرد:پس چه خواهى گفت اگر اسرافيل را ببينى كه قائمه عرش الهى را بر دوش گرفته و پاهاى او آسمانها و زمينها را شكافته و با وجود اين،از عظمت خدا به قدر گنجشك كوچكى مىگردد». [١]
و اين و امثال اين كه از اعاظم ملائكه مقرّبين و انبياى مرسلين منقول است همه از قوّت معرفت ايشان است به عظمت و جلال خداوند-متعال-.و حال آنكه آنچه ايشان يافتهاند قطرهاى است از درياى بىمنتهاى عظمت الهى،و بالاتر از آن مراتب غير متناهيه است.
نه بر اوج ذاتش پرد مرغ و هم
نه در ذيل و صفتش رسد دست فهم
نه ادراك در كنه ذاتش رسد
نه فكرت به غور صفاتش رسد
كه خاصان در اين ره فرس راندهاند
بلا احصى از تك [٢] فرو ماندهاند
بلكه احدى را طاقت و قوّت درك عظمت حقيقت آن جناب نيست.و چنانچه نور جلال و عظمت او بر موجودات امكان تابد بنياد هستى ايشان را از هم بريزد.
آتش فكنى يك سره در خرمن هستى
روزى ز پس پرده اگر رخ بنمائى
پر عنبر سارا [٣] كنى اين حقه [٤] گردون [٥]
گر يك گره از طرّه [٦] مشكين بگشائى
و از اين جهت است كه در اخبار وارد است كه:«بنده به حقيت ايمان نمىرسد تا اينكه همه مردم را در شناخت خدا احمق ببيند». [٧]
و در حديثى ديگر است كه:«احدى به حقيقت ايمان نمىرسد تا اينكه همه مردم را در جنب معرفت خدا چون شتران ملاحظه نمايد». [٨]
[١] محجة البيضاء،ج ٨،ص ١٤٦.و احياء العلوم،ج ٤،ص ٣٣٥.
[٢] تاخت(تاختن).
[٣] خالص.
[٤] ظرف كوچكى كه در آن جواهر يا چيز ديگر گذارند.
[٥] آسمان.
[٦] دسته موى در كنار پيشانى.
[٧] مكارم الاخلاق،ص ٤٦٥.
[٨] مكارم الاخلاق،ص ٤٦٥.