معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٥٨٢ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
اذا السرّ و الاعلان في المؤمن استوى
فقد عزّ في الدارين و استوجب الثّناء
يعنى:هرگاه پنهان و آشكار بنده مؤمن،مساوى باشد،در دو جهان،عزيز و مستوجب آفرين و ستايش است.
و ان خالف الاعلان سرّا فما له
على سعيه فضل سوى الكدّ و العنا
و اگر ظاهر او مخالف باطن باشد،و ظاهر را به اعمال خير آراسته و باطن او بىخبر باشد،هيچ اجر و مزدى از براى عمل او نيست مگر تصديع و رنجى كه كشيده است.
كما خالص الدينار في السوق نافق
و مغشوشه المردود لا يقتضى المنى
همچنان كه طلاى بىغش در بازار،رايج و در عوض آن هر چه خواهى مىدهند،و آنچه در آن غش باشد به تو ردّ مىكنند،و آرزوى تو از آن بر نمىآيد،و شكى نيست هر عملى را كه در آن غش باشد كه ظاهر آن آراسته و باطن آن موافق ظاهر نباشد رد به تو مىشود.
«قلب روى اندوه»[١] نستانند در بازار حشر
خالصى بايد كه از آتش برون آيد سليم
كذب در اخلاق و مقامات دين
اما كذب در اخلاق و مقامات دين،آن است كه:ادعاى صفاتى چند كند،چون:
خوف از خدا و رجا و صبر و شكر و تسليم و رضا و معرفت و زهد و امثال اينها،و اسم آنها را بر خود ببندد و از حقيقت و آثار آنها بىخبر باشد.و در او از لوازم آنها اثرى نباشد.و چنين شخصى نيز كاذب است.مثلا ملاحظه مىكنيم كه چنانچه كسى از پادشاهى قهار،يا اميرى صاحب اقتدار به جهت خيانتى كه از او سرزده يا تقصيرى كه مرتكب شده خائف شود چهره او زرد،و نفس او سرد،و خواب و خوراك بر او دشوار،و عيش و تنعّم بر او ناگوار،خاطر او پريشان،و اعضا و جوارح او مضطرب و لرزان مىشود.بلكه بسا باشد كه:ترك اهل و عيال و مال و منال خود مىكند.و در ولايات غربت به تنهائى و مشقت مىسازد.و اين همه از خوف و بيم آن كسى است كه از او ترسيده.و اين خوف،خوف صادق،و صاحب آن خائف است.
و اما كسى كه دعوى ترس از پروردگار،و خوف از كژدم و مار جهنم مىكند،هيچ اثرى از آن در وجنات احوالش ظاهر نه.بلكه شب و روز به خورد و خواب مشغول،و عمر او به عيش و عشرت مصروف،هر ساعتى چندين تقصير از او صادر،و هر روزى