معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٨٧٥ - آداب باطنيّه قرائت قرآن
و از آن جمله:جمود بر تفسير ظاهر قرآن به اعتقاداتى كه غير از اين تفسيرى براى آن نيست.و از اين روست كه در اخبار از آن منع شده است.
و از آن جمله:صرف همّت و ذهن و فهم خود را در تحقيق حروف و مخارج آن و ساير امورى كه متداول ميان قاريان است،زيرا همۀ تأمّل را مقصور بر اين كردن،مانع از فهميدن معانى آن است.
و از آن جمله:اصرار بر گناهان ظاهريّه و باطنيّه و پيروى شهوات،كه باعث تاريكى دل و محرومى از كشف اسرار حقايق و تابيدن انوار معارف حقّه است در آن.
هشتم:هر خطابى كه در قرآن ملاحظه كند چنان تصوّر كند كه:خطاب به اوست و او مقصود از آن خطاب است.و هر قصّه از قصص انبياى سابقين را مشاهده نمايد جزم كند كه:مقصود از آن،عبرت گرفتن اوست نه محض قصّه خوانى و حكايات،زيرا كه:
جميع قرآن،هدايت و ارشاد و رحمت و شفا و موعظه و نور و راهنمايى عالميان است.
پس هر كه آن را بخواند بايد كه خواندن او به نحوى باشد كه:بنده،فرمان آقاى خود را كه به او نوشته كه آن را بفهمد و به مقتضاى آن عمل كند بخواند.
نهم:دل او متأثّر شود به آثار آيات مختلفه.پس در هنگام تلاوت قرآن،حالات متفاوته از براى او حاصل شود به حسب هر آيه،از:خوف و حزن و شادى و بهجت و بيم و اميد و دلتنگى و گشادگى.به اين نحو كه:چون به آيهاى رسد كه مشتمل بر تهديد و و عيد است،دل او مضطرب گردد و از خوف مرتعش شود و صيحه زند كه گويا از شدّت بيم،قالب تهى مىكند.
و چون به آيهاى رسد كه دلالت بر وسعت رحمت و وعدۀ مغفرت كند شاد و فرحناك گردد و شكفتگى و انبساط در او به هم رسد.
و چون به وصف بهشت رسد اثر شوق به آن در دل او ظاهر شود.
و چون به شرح دوزخ رسد علامات خوف در او پيدا گردد.
و چون به ذكر صفات جلال و نعوت جمال و اسماى خداوند-متعال-رسد تخضّع و فروتنى كند و به ياد عظمت و كبرياى او افتد و امثال اينها.و مقصود كلّى از تلاوت قرآن،حصول اين حالات است در دل و عمل به آن،و الاّ مجرّد جنبانيدن زبان،امر سهلى است.
دهم:در تلاوت قرآن،حال او در ترقّى باشد،زيرا درجات تلاوت كنندگان،كه از غافلين نيستند و از مرتبۀ غفلت بيرون آمدهاند سه گونه است:
اوّل:-و آن مرتبۀ پستتر است-آن است كه:خود را چنان تصوّر كند كه در حضور پروردگار ايستاده و قرآن مىخواند و خداى-تعالى-به او نظر مىكند و كلام