معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٦٠ - خلوت و عزلت بهتر است يا مخالطه با مردم؟
چون تو را ديدم ترسيدم كه مثل اوّل شوم و پناه مىگيرم به خدا از شرّ تو.پس صيحه زد و گفت:
«وا غمّاه من طول المكث في الدنيا».يعنى:«آه از طول مكث در دنيا».
پس روى خود را از من گردانيد و گفت:پاك و منزّه است خداوندى كه چندان لذّت خلوت و تنهايى و انقطاع به او را به دل اهل معرفت چشانيد كه نعيم بهشت و حوران پاكيزه سرشت را از ياد ايشان برده». [١]
حكيمى گويد كه:«آدمى از تنهايى وحشت مىكند به جهت اينكه خود از كمال،و آنچه به آن شاد شود خالى است،پس مىخواهد كه به اختلاط مردم كسب شادى و فرح كند و چون كه ذات خود آدمى شريف شد و كمال از براى او حاصل شد طالب تنهايى مىشود كه از خود تحصيل سرور و شادى كند». [٢]
و از اين روست كه گفتهاند:«الاستيناس بالناس من علامات الافلاس».يعنى:«انس گرفتن با مردم،نشان تهيدستى و بىمايگى است».
پس كسى كه از براى او ميسّر باشد كه به دوام ياد خدا انس به او تحصيل كند و به مواظبت فكر،معرفت خود را زياد نمايد،تنهايى و خلوت از براى او بسيار بهتر است از جميع فوايدى كه از اختلاط مردم حاصل مىشود،زيرا فايدۀ همۀ عبادات،و ثمرۀ همۀ مجاهدات اين است كه:دوستى خدا حاصل شود و آدمى با انس به خدا و معرفت او بميرد.و محبّت حاصل نمىشود مگر به انس به خدا.و انس هم نمىرسد مگر به دوام ذكر.و معرفت هم نمىرسد مگر به فكر.و شرط اين،اطمينان خاطر و فراغ دل است.و فراغ بال موقوف است به تنهايى و فرار از مردم.
در معرفت بر كسانى ست باز
كه درهاست بر روى ايشان«فراز» [٣]
از اين ديو مردم كه ديو و ددند
حذر كن كه همصحبتان بدند
و چنان تصوّر نكنى كه:منافاتى ميان اختلاط با مردم و انس به خدا نيست،از آن راه كه پيغمبران و اوصياى ايشان با وجود استغراق از شهود و محو انس،مخلوط با مردمان بودند،زيرا كه:هر كسى استعداد جمع ميان اين اختلاط ظاهرى با مردم و اقبال باطنى به خدا را ندارد.بلكه آن موقوف است به قوّت نبوّت و ولايت.پس هر ضعيف نفسى طمع در اين مرتبه نمىتواند كرد.
رخت مسيحا نكشد هر خرى
محرم دولت نشود هر سرى
[١] محجة البيضاء،ج ٤،ص ١٣.و احياء العلوم،ج ٢،ص ٢٠٣.
[٢] احياء العلوم،ج ٢،ص ٢٠٣.و محجة البيضاء،ج ٤،ص ١٣.
[٣] بازو گشوده.