معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٥٩ - خلوت و عزلت بهتر است يا مخالطه با مردم؟
همه كس و الفت تامّ با ايشان.و از براى ديگرى ميانه روى و دورى از بعضى و الفت با بعضى.
و حاصل آنكه:كسى كه از نفس خود مطمئن نباشد كه مخالطه با مردم آن را فاسد نسازد و از آمد و شد ايشان اخلاق رديّه از براى او هم نرسد خلوت و تنهايى از براى او افضل است.بلكه هر كه از قدر ضرورى از كسب علم و عمل خود فارغ شود لا محاله ابتدا خلوت و تنهايى از براى او افضل است تا نفس خود را به اخلاق حسنه بيارايد و از مفاسد اختلاط با مردم ايمن شود.و بعد از آن اگر در اختلاط با ايشان فايده ببيند اختلاط كند.
و همچنين كسى كه به مقام انس با پروردگار رسيد و مرتبه استغراق از براى او حاصل شد و هنوز نفس او به مقامى نرسيده كه با وجود مخالطه با مردم،انس و استغراق را از دست ندهد و آمد و شد با ايشان مانع امر او نشود،خلوت و عزلت از براى او بهتر،زيرا از فوايد مخالطه با مردم هيچ نيست كه با اين،مقاومت تواند كرد.
و به اين جهت بود كه بسيارى از دوستان خدا كنج خلوت را گزيده و در خود را به روى خلق بستهاند.و به آشنايى يك كس از همه بيگانه شدهاند.و در گوشه تنهايى سر به خود فرو برده مىگويند:
ما را هوس انجمنى نيست كه عشّاق
جز خلوت و در دل گله از يار نخواهند
اويس قرنى گويد كه:«احدى را نيافتم كه پروردگار خود را بشناسد و با غير او انس گيرد». [١]
يكى از بزرگان گويد كه:«چون صبح را مىبينم مىگويم:« إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ ».
كه ديگر بايد با مردم ملاقات كنم». [٢]
شخصى از نيكان حكايت مىكند كه:«در ولايتى عابدى را ديدم كه از قلّه كوهى بيرون آمد،چون مرا ديد در پس درختى پنهان شد.به نزد او رفتم و گفتم:سبحان اللّه! بخل مىكنى كه من تو را ببينم؟گفت:اى مرد!من روزگار طويلى است كه در اين كوه پنهان شدهام و علاج دل خود را مىكنم كه از ياد دنيا و اهل آن فراموش كند.و عمر خود را در اين كار تمام كردم.و در اين،بسيار تعب كشيدم و از خدا مسئلت كردم،تا دل من ساكن شد و به خلوت و تنهايى خو گرفت.
از آنگه كه يارم كس خويش خواند
دگر با كسم آشنايى نماند
[١] محجة البيضاء،ج ٤،ص ١٢.و احياء العلوم،ج ٢،ص ٢٠٢.
[٢] احياء العلوم،ج ٢،ص ٢٠٢.و محجة البيضاء،ج ٤،ص ١٣.