معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٣١ - محبّت خدا اكمل لذّتها
مىنمايد.پس برخود مىبالد و لذّت مىيابد،بلكه اگر به نظر حقيقت و تحقيق بنگرى، ادراكى كه كمال است،نيست مگر علم و معرفت،و ساير ادراكات و رسيدن به مقتضيات ساير قوا،مثل حصول غلبه و تحصيل غذا و وصول به وقاع و«سماع» [١] و امثال اينها،هيچ يك از جملۀ كمال شمرده نمىشود.پس،كمال منحصر در علم است.و چون اقواى لذّات،وصول به كمالات است،پس علم،لا محالة اقواى لذّات است.
و شك نيست كه:لذّت جميع بر يك«نسق» [٢] نيست،چون لذّت علم به خيّاطى و «جولائى» [٣]،هرگز مانند لذّت علم به سياست«مدن»[١] و تدبير مملكت و نظم امور خلايق نيست.و همچنين لذّت علم نحو و صرف و شعر و تواريخ،چون لذّت علم به خدا و اوصاف جلال و جمال او،و معرفت ملك و ملكوت و عجايب خلقت آسمان و زمينها نيست.بلكه،لذّت هر علمى به قدر شرف آن علم است.و شرف هر علمى به قدر شرافت معلوم است.پس اگر در معلومات،چيزى باشد كه اشرف و اجلّ و اعظم از همه باشد، علم به آن،الذّ همۀ علوم،و اشرف و اكمل آنها خواهد بود.
و اين خود،ظاهر و روشن است كه:در كشور هستى و اقليم وجود،هيچ چيز اعلى و اشرف و اكمل و اجلّ از خالق كلّ و قيّوم همه و مربّى كاينات و مدبّر آنها نيست،و چگونه تصوّر مىشود كه احدى در ملك و كمال عظمت و جلال و قدرت و جمال و كبريا و بها بالاتر باشد از كسى كه ذات مقدّس او در صفات كمال و اوصاف جلال و جمال،تامّ فوق تمام،و قدرت و عظمت و مملكت او غير متناهى است.
و بعد از آنكه اين مراتب را يقين داشته باشى،تشكيكى باقى نمىماند.اگر ديدۀ بصيرت باطنيّه كور نباشد لذّت به خدا اقواى لذّات است.و توهّم نكنى كه همۀ معارف و ادراكات در لذّت تفاوتى ندارند،زيرا همچنان كه لذّات مختلفه در نوع تفاوت دارند، همچنين لذّاتى كه از يك نوعاند نيز در ضعف و قوّت،نهايت اختلاف از براى ايشان هست.چنان كه مىبينى كه:لذّات جوان قوىّ الشّهوۀ صاحب شبق در جماع اقوى است، از لذّت پير سست شهوت.و لذّت نظر به صورت جميل،اضعف است از لذّت نظر به صورتى كه از آن بهتر باشد.و لذّت علم به لغت،پستتر است از لذّت علم به احوال سماوات و ستارگان.
[١] آواز،وجد و سرور.
[٢] نظم و ترتيب.
[٣] بافندگى و نساجى.