معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٥١ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
را در غسل،كه اهمّ است،نمىكنند.بلكه گاه است در نماز و ساير عبادات،كه وضو به جهت آنهاست،اصلا احتياطى به جا نمىآورند،و در مكان نماز و جامه خود كه صحّت نماز بر حلّيّت آنها است،مطلقا احتراز نمىكنند.
و گروهى ديگر در امر نيّت وسواس مىكنند.و شيطان چنان بر ايشان غالب شده،كه نمىگذارد نيت صحيحى از ايشان به عمل آيد.و ايشان را مشوّش مىسازد،تا فضيلت وقت و ثواب جماعت از ايشان فوت گردد.و آن را مكرّر مىكنند.و در تكبيرة الإحرام، احوال غريبه به جا مىآورند.و همين احتياط در اوّل نماز است.و بعد از آن غافل مىشوند و در هيچ جزئى ديگر از نماز احتياط نمىكنند،و حضور قلبى ندارند و گمان مىكنند كه كار نيكى مىكنند.
و بعضى ديگر در دقايق قرائت وسواس مىكنند و در اخراج حروف از مخارج، سعى بليغ مىنمايند.و در«تشديدات و ادغامات»[١] و«غنّه و اماله»[٢] جدّ و جهد مىكنند و مطلقا در غير اين،از مسائل و حضور قلب اهتمامى ندارند و چنان پندارند كه همين كه قرائت صحيح باشد،نماز مقبول است.و حال آنكه:امر قرائت در نهايت سهولت است و اكثر حروف خود از مخارج بيرون مىآيد و دو سه حرفى كه محلّ اشتباه مىشود، تصحيح آن در نهايت آسانى است.و ساير قواعد قرائت را حجّيّتى از براى آنها نيست.و اكثر قواعد آن منتهى مىشود به يك نفر مخالف مذهب كه صحّت و سقم قول او معلوم نيست.
و گروهى ديگر به روزه مغرور مىشوند و در ايّام شريفه،روزه مىدارند.امّا نه زبان خود را از غيبت محافظت مىكنند،و نه ساير جوارح را از معاصى.
و طايفهاى به حجّ و زيارت خود فريفته مىشوند.پس با وجود اينكه مظلمه بسيار در گردن ايشان است،و«مشتغل الّذمّه» [١] خلق خدا هستند،با زاد و راحلهاى كه حلّيّت آنها معلوم نيست،روانه سفر حج يا زيارت مىگردند.و در راه،از فوت نماز و طهارت مضايقه نمىكنند.بلكه بسى نامشروعات ديگر در عرض راه از ايشان صادر مىشود.و با دل ناپاك و نفس آلوده به حرم خدا-عزّ و جلّ-يا يكى از مشاهد ائمّه هدى -عليهم السّلام-حاضر مىگردند.و با وجود اين،چنان پندارند كه عمل خيرى كردهاند.
و گروهى ديگر،به قرائت قرآن مغرورند.و آن را در هم مىشكنند.بلكه گاه است
[١] مديون.