معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٥٨٨ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
مىگويند دلهاى ايشان را قساوت فرو گرفته است و نمىدانند و از آن غافلاند». [١]
لقمان پسر خود را گفت:«اى فرزند!اگر چنان پندارى كه سخن گفتن،نقره است، بدان كه:سكوت،طلاست». [٢]
و حضرت امام محمد باقر-عليه السّلام-فرمود:«اين است و جز اين نيست كه شيعيان و دوستان ما زبان ايشان لال است». [٣]
و از حضرت امام جعفر صادق-عليه السّلام-مروى است كه:«از جمله حكمت آل داود اين بود كه:بر عاقل،لازم است كه شناسايى با اهل زمان خود داشته باشد.و رو به كار خود آورده باشد.و نگاهبان زبان خود باشد». [٤]
و در كتاب مصباح الشريعه از آن جناب منقول است كه فرمود:«خاموشى،كليد هر راحتى است از دنيا و آخرت.و باعث خوشنودى پروردگار،و سبكى حساب روز شمار است.و سبب محفوظ بودن از لغزش و خطا است.و زينت عالم است و پرده جاهل». [٥]
چو در بسته باشد چه داند كسى
كه گوهر فروش است يا پيلهور
رياضت نفس به آن است و شيرينى عبادت از آن.به سبب آن قساوت دل برطرف مىگردد.و مروّت و عفاف حاصل مىشود.پس در را بر روى زبان خود ببند.
«ربيع بن خثيم»[١] كاغذى در نزد خود مىگذاشت و هر چه مىگفت مىنوشت.و چون شب داخل مىشد حساب خود را مىرسيد و مىگفت:آه،آه«نجى الصّامتون و بقينا».
يعنى:«خاموشان نجات يافتند و ما باقى مانديم». [٦]
و بعضى از اصحاب حضرت رسول-صلّى اللّه عليه و آله-سنگريزه به دهان خود مىگذاردند،تا بىاختيار سخن نگويند.چون اراده تكلّم به سخنى كه از براى خدا بود مىكردند آن را از دهان خود بيرون مىآوردند.و بسيارى از اصحاب آن جناب چون نفس مىكشيدند نفس كشيدن ايشان چون نفس كشيدن غريق بود.و سخن گفتن ايشان شبيه به سخن گفتن مريض بود.اين است و جز اين نيست كه:سبب هلاكت خلق،و
[١] كافى،ج ٢،ص ١١٤،ح ١١.
[٢] بحار الأنوار،ج ٧١،ص ٢٩٧،ح ٧٠.و كافى،ج ٢،ص ١١٤،ح ٦.
[٣] بحار الأنوار،ج ٧١،ص ٢٨٥.
[٤] بحار الأنوار،ج ٧١،ص ٣٠٧،ح ٨٤.و كافى،ج ٢،ص ١١٦،ح ٢٠.
[٥] بحار الأنوار،ج ٧١،ص ٢٨٤،ح ٣٨.و مصباح الشّريعة،ص ١٧٢.
[٦] مصباح الشريعه،ص ١٧٥.و بحار الأنوار،ج ٧١،ص ٢٨٤،ذيل ح ٣٨.