معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٥٨٦ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
است،پس هر چه مىگوئى به عقل خود بسنج.پس اگر سخنى باشد كه از براى خدا باشد بگو،و الاّ سكوت كردن بهتر است». [١]
و از حضرت صادق-عليه السّلام-مروى است كه:«هيچ روزى نيست مگر اينكه هر عضوى از اعضا به زبان خطاب مىكند و مىگويد:تو را به خدا قسم مىدهم كه ما را به عذاب نيندازى». [٢]
آرى:منشأ اكثر محنتهاى دنيويّه و مفاسد دينيّه آن زبان است.
زبان بسيار سر برباد داده است
زبان،سر را عدوى خانهزاد است
بسا پردهها كه به واسطه زبان دريده شده.و چه آبروها كه به سبب يك سخن بىجا بر خاك ريخته شده.چه اشخاص كه در دلها با وقع و وقار،و به يك كلام ناهنجار از درجه اعتبار ساقط گرديدهاند.
منقول است كه:«شخصى كه در ظاهر به آثار«فطانت» [٣] و فضيلت آراسته بود به مجلس يكى از اعاظم علما وارد شد.آن عالم در احترام او كوشيده و از بيم نكته گيرى و احتياط برترى،سخن و درس و بحث خود را قطع نموده مدتى به سكوت گذرانيده و آن شخص نيز ساكت بود و از سكوت او هيبت و وقع او در دل آن عالم مىافزود.آخر خواست تا او را امتحان نمايد در نهايت ادب به او گفت:چرا سخنى نمىفرمائيد؟گفت:
چه گويم؟گفت:از مسألهاى سخن گوى.گفت:هرگاه كسى روزه باشد چه وقت مىتواند افطار نمود؟گفت:چون آفتاب غروب كند.آن شخص گفت:هرگاه تا نصف شب غروب نكند چه بايد كرد؟گفت:بايد افطار نكرد.و به خاطر جمع،مشغول درس و بحث خود شد.پس عاقل را لازم است كه:مراقب زبان خود باشد و از فتنه آن غافل نگردد.
زبان بريده،به كنجى نشسته«صمُّ بكم» [٤]
به از كسى كه نباشد زبانش اندر حكم
صمت و خاموشى ضدّ آفات و مفاسد زبان
و بدان كه:ضدّ همه آفات زبان و مفاسد آن،صمت و خاموشى است.و كسى را خلاصى از آفات زبان جز به آن نيست.و آن از محاسن«شيم» [٥]،و صاحب آن در نزد
[١] بحار الأنوار،ج ٧١،ص ٢٨٥،ح ٣٩.
[٢] كافى،ج ٢،ص ١١٤ و ١١٥،ح ١٢.
[٣] هوشيارى و دانايى.
[٤] كر و گنگ.
[٥] جمع«شيمة»به معناى خوى و عادت.