معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٥٨٩ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
نجات ايشان،تكلّم و خاموشى است.پس خوشا به حال كسى كه عيب كلام را بشناسد و فوايد خاموشى را بداند.به درستى كه:خاموشى از اخلاق انبيا،و شعار اصفيا است. [١]
از آن حضرت مروى است كه:«خاموشى،درى است از درهاى حكمت.پس هر كه دهان خود را بست،در حكمت بر او گشوده مىشود». [٢]
اين دهان بستى دهانى باز شد
گو خورنده لقمههاى راز شد
و از آنچه مذكور شد معلوم شد كه:صمت و خاموشى با وجود سهولت و آسانى آن،نافعترين چيزهاست از براى انسان.و از براى بعضى سخنان،اگر چه بعضى فوايد هست امّا امتياز ميان خوب و بد سخن،نهايت صعوبت دارد.و علاوه بر اين،چون زبان را رها كردى اقتصار بر سخنان بىعيب مشكل است.پس بنابر اين،مهما امكن خاموشى را شعار خود ساختن و تابه حدّ ضرورت نرسد به سخن گفتن نپرداختن،اولى و اصوب است.
منقول است كه:«چهار پادشاه به ملاقات يكديگر رسيدند و در يك مجمع،جمع شدند و رأى هند و خاقان چين و كسراى عجم و قيصر روم،و همه در مذّمت سخن گفتن و مدح خاموشى متّفق گشتند.
يكى از ايشان گفت:من هرگز از خاموشى پشيمان نشدهام،امّا بسيار بر سخنى كه گفتهام پشيمانى خوردهام.
و ديگرى گفت:هرگاه من كلمهاى را گفتم،او مالك من مىشود،و ديگر مرا اختيارى از آن نيست.و مادامى كه نگفتهام من مالك و صاحب اختيار آنم.
و سيّمى گفت:عجب دارم از براى متكلم،زيرا:اگر كلامى بر خود او برگردد ضرر به او مىرساند،و اگر برنگردد نفعى به او نمىرساند.
چهارمى گفت:به ردّ آنچه نگفتهام قادر ترم از ردّ آنچه گفتهام.
صفت نوزدهم:حبّ جاه،شهرت،و رياست
و حقيقت«جاه»،تسخير قلوب مردم و مالك شدن دلهاى ايشان است.همچنان كه مالدارى،تسخير«اعيان» [٣] و درهم و دينار و ضياع و عقار و غلام و كنيز و امثال آنها است.و در وقتى كه دلها مسخّر كسى مىگردند كه اعتقاد صفت كمالى در حق آن كس نمايد،خواه آن صفت كمال واقعى باشد چون:علم و عبادت و تقوى و زهد و شجاعت و سخاوت و امثال اينها.يا اينكه به اعتقاد مردم و خيال ايشان آن را كمال تصوّر نموده باشند چون:سلطنت و ولايت و منصب و رياست و غنا و مال و حسن و جمال و امثال اينها.
[١] بحار الأنوار،ج ٧١،ص ٢٨٤.
[٢] بحار الأنوار،ج ٧١،ص ٢٨٨،ح ٥١.
[٣] ساختمانها،بناها و...