معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤٩٥ - آثار و لوازم عدالت
«يساولان»[١] درشت خو،بر خود نبندد.
آرى:هر كه سر شد درد سرش بايد كشيد.و هر كه سرور شد بر زيردستان بايدش بخشيد.اگر او فرياد ايشان را گوش نكند چه بزرگى بر ايشان فرو شد؟و اگر او به داد ايشان نرسد چه خراجى از ايشان بستاند؟رنج دست ايشان بر او گواراست اگر«عرضه» [١]از دست ايشان بستاند.نام سرورى بر او رواست اگر نامه ايشان را بخواند.سلطان،حكم آفتاب دارد،بايد پرتو التفات خود را از هيچ ذرّه بىقدرى دريغ ندارد.و اين شيوه را منافى بزرگى نداند،زيرا كه:شأنى اعظم از شأن خدائى نيست.و جناب احديّت از غوررسى احدى عار ندارد،و دست رد بر سينه احدى نمىگذارد.
هر كه آمد گو بيا و هر كه خواند گو برو
كبر و ناز حاجب و دربان در اين درگاه نيست
تظلّم رعيّت،نشان عدل پادشاه است.و به درد دل همه كس رسيدن لازمه مرتبه ظلّ اللّه.شكوۀ دادخواهان،فرياد شاهى است.دلجوئى سر و پا برهنگان،شكرانه صاحب كلاهى.
الا تا به غفلت نخسبى كه نوم
حرام است بر چشم سالار قوم
نيايد به نزديك دانا پسند
شبان خفته و گرگ در گوسفند
حرام است بر پادشه خواب خوش
كه باشد ضعيف از قوى باركش
تو خوش خفتهاى در حرم نيمروز
غريب از برون گو به گرما بسوز
تو كى بشنوى نالۀ دادخواه
به كيوان برت كله خوابگاه
چنان خسب كايد فغانت به گوش
اگر دادخواهى برآرد خروش
اگر خوش بخسبد ملك بر سرير
نپندارم آسوده خسبد فقير
به بانگ دهل خواجه بيدار گشت
چه داند شب بينوا چون گذشت
جناب مستطاب امير المؤمنين-عليه السّلام-در ايام تمكّن خلافت،روزها كار خلق ساختى و شبها به عبادت خالق پرداختى.بعضى عرض كردند:«يا امير المؤمنين چرا اين همه تعب بر خود قرار مىدهى؟يا روز آسايشى فرمائيد يا شب.فرمود:اگر روز آسايم، كار رعيت ناساخته ماند و اگر شب آرامم،كار من ناتمام ماند».
پادشاه هوشمندى از يكى از اهل حال التماس پندى نمود.گفت:اگر سعادت دو جهان خواهى شبها در درگاه حق،داد گدائى بده و روزها در بارگاه خود به داد گدايان برس.
[١] شكوه نامه.