معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤٩٣ - آثار و لوازم عدالت
خانه دين و دنياى خود،و كافّه رعايا آباد و معمور گردد.
بلى:
به هر مرز و بومى كند رو شبان
بود گله اندر قفايش روان
در عهد«سليمان بن عبد الملك»كه در خوردن،حرص عظيم داشت،پيوسته همّت را بر تحصيل مطعومات لذيذه صرف مىكرد.و هر حرفى ما بين رعايا منعقد مىشد بيشتر، از خوردنىها سخن به ميان مىآوردند،و به تحصيل مأكولات و مشروبات بر يكديگر تفوّق مىجستند.ولى در عهد«عمر بن عبد العزيز»،كه اغلب اوقات او صرف تلاوت قرآن،و نماز و روزه بود،رعايا تتبّع نموده در هر محفلى از عبادات تحقيق مىكردند.
و يكديگر را از اين كه دوش چند جزء قرآن خواندهاى و چند ركعت نماز گذاردهاى اخبار مىكردند.و از اين معلوم مىشود كه:پادشاه را از عبادت رعايا حظّى كامل،و نصيبى وافر حاصل مىشود.
سوم آنكه:فقط به بازداشتن خود از ارتكاب ظلم اكتفا ننمايد،بلكه احدى از رعيّت و سپاهى و كاركنان و گماشتگان را مجال ارتكاب ظلم و ستم ندهد.و به حسن سياست، بساط امن و امان را گسترده،ساحت مملكت و ولايت را از خس و خار گزند ظالمان مردم آزار به جاروب معدلت بروبد.چون هر ظلمى كه در ولايت فرمانروائى بر مظلومى واقع شود في الحقيقه دامنگير او مىشود.
كه نالد ز ظالم كه در دور توست
كه هر جور كو مىكند جور توست
نه سگ دامن كاروانى دريد
كه دهقان نادان كه سگ پروريد
بلكه نيز به همين اكتفا ننموده حفظ و حراست اطراف مملكت را از دشمنان بر ذمه همت خود لازم شمارد.و در امنيت طرق و شوارع سعى خود را مبذول فرمايد.
چو دشمن خر روستائى برد
ملك باج و ده يك چرا مىخورد
حرامى خرش برد و سلطان خراج
چه دولت بماند در آن تخت و تاج
چهارم آنكه:چون خواهد زمام اختيار جمعى از رعايا و فقرا را به دست كسى دهد، و احدى را به تفويض شغلى و عملى ارجمند سازد،همين به كفايت و كاردانى او در ضبط و ربط مخارج و مداخل ديوانيّه اكتفا ننمايد،بلكه ابتدا نقد گوهر او را بر محك اعتبار زده،پاكى و ناپاكى او را امتحان فرمايد.و انصاف و مروّت او را ملاحظه نمايد.
اگر رعيّت را به ظالمى سپارد،در امانتى كه خدا به او سپرده خيانت كرده،و ظلم و ستم را ديگرى خواهد كرد،و غبار بدنامى آن بر صفحات«و جنات» [١] او خواهد ماند.و ادعاى مظلومان نيز به او خواهد رسيد.
[١] جمع«وجنه»،گونهها و رخسارها.