معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤٩٦ - آثار و لوازم عدالت
تو هم بر درى هستى اميدوار
پس اميد بر در نشينان برآر
سلاطين عدالت پيشه را دادرسى مظلومان،اين قدر اهتمام بوده كه پادشاه عادلى را ثقل سامعه عارض شد و از نشنيدن فرياد دادخواهان غم و اندوه بر حاشيه ضميرش نشست،عاقبت،رأى عدالت اقتضايش چنان فرمان داد كه:احدى جامه سرخ نپوشد مگر كسى كه عرض حال داشته باشد،تا به تدارك احوالشان قيام تواند نمود.
هفتم آنكه:چون شكوه مظلومى را شنيد و حال ستمديدهاى به او رسيد در تحقيق صدق و كذب آن تفحّص نمايد و به محض اينكه بعضى از رشوهخواران،يا صاحب غرضان،تكذيب او را كنند يا او را به ابلهى يا نادانى يا غرض نسبت دهند اكتفا ننمايد،و بعد از آنكه صدق واقعه بر او روشن شد آنچه مقتضاى عدالت باشد در آن معمول دارد،و در رفع آن ستم از آن مظلوم مسامحه ننمايد.
در عهد داود پيغمبر-عليه السّلام-فرماندهى جبّار بود،آفريدگار عالم-جلّ شأنه- به حضرت داود-عليه السّلام-وحى فرستاد كه:«برو به نزد آن جبّار و بگو كه:من تو را براى آن سلطنت ندادهام كه مال دنيا بر روى هم جمع كنى،بلكه به جهت آن زمام فرمانروائى را به دست تو دادهام كه دادرسى مظلومان كنى و نگذارى كه ناله دادخواهى ايشان به درگاه من رسد.به درستى كه من سوگند خوردهام به ذات مقدس خودم كه:
يارى مظلوم كنم و انتقام كشم از كسى كه در حضور او ستم بر مظلومى رفته و او نصرت وى نكرده». [١]
و قطع نظر از اخبار،چگونه با مروّت و انصاف جمع مىشود؟و كجا با مردى و مردانگى مىسازد كه بىرحم و ستمكارى دست تظلّم و تعدّى به گريبان بيچارۀ بينوائى افكنده باشد،و آه و ناله او را به فلك رسانيده باشد،و اين معنى بر كسى ظاهر شود و خداوند عالم او را قدرت بر دفع آن ستم داده باشد و با وجود اين،دل او به درد نيايد و در اعانت آن مظلوم مسامحه كند و آن بيچاره را گرفتار ظلم بگذارد و خود شبها با خاطر جمعى در بستر استراحت آسايد! هان،هان اى فرمانروايانى كه روز را به عيش و طرب به شب مىرسانيد و شب را با صد گونه استراحت به سر مىآوريد،ياد آوريد از ستم رسيدگان بيچاره،و مظلومان آواره كه روزها در تعب و تصديع،و شبها از بيم ظلم و ستم با هزارگونه غم و الم توأم به سر مىرسانند.
ترا شب به عيش و طرب مىرود
چه دانى كه بر وى چه شب مىرود
بدار،اى خداوند زورق در آب
كه بيچارگان را گذشت از سر آب
[١] كافى ج ٢،ص ٣٣٣ ح ١٤،قريب به اين مضمون.