معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٤٨٥ - عدالت و فضيلت آن
و نيز از آن جناب مروى است كه:«چون روز قيامت شود منادى ندا كند كه كجايند ظالمان و كسانى كه شبيه و مانند ظالماناند؟حتى آن كسى كه قلمى از براى ايشان تراشيده،يا دواتى به جهت ايشان«ليقه»كرده؟پس همگى را در تابوتى از آهن جمع سازند و در آتش جهنم اندازند». [١]
و مراد از«شبيه ظالمان»،كسانى هستند كه به ظلم ايشان راضى باشند.
عدالت و فضيلت آن
و مخفى نماند كه ضدّ ظلم به اين معنى،عدالت به معنى اخص است.و آن عبارت است از:باز داشتن خود از ستم به مردمان،و دفع ظلم ديگران به قدر امكان از ايشان.و نگاهداشتن هر كسى را بر حق خود.
و همچنان كه اشاره به آن شده غالبا مراد از عدالتى كه در اخبار و آيات ذكر مىشود،اين معنى است.و شرافت اين صفت از حيّز وصف بيرون،و فضيلت آن از حدّ شرح و بيان افزون است.تاجى است و هاّج،كه تارك مبارك هر پادشاهى به آن مزّين گشت به منصب والاى ظل اللّهى سرافراز مىگردد.و خلعتى است پر قيمت،كه قامت هر سلطانى به آن آراسته شد از ميان همه خلايق به مرتبه جليله عالم پناهى ممتاز مىشود.و در«دار الضّرب» [٢]عنايت پروردگار،اين سكه مباركه را به نام نامى هر نامدارى زدند تا قيام قيامت نام نيك او زينت بخش صفحه روزگار،و در دفتر خانه«مكرمت» [٣]آفريدگار، اين«توقيع وقيع» [٤]را به اسم«سامى» [٥]هر كامكارى رقم كردند،ابد الدّهر اسم همايون او «درّة التّاج» [٦]تارك سلاطين ذوى الاقتدار است.
و چگونه شرافت صفتى را بيان توان نمود كه انتظام نظام بنى نوع انسان كه اشرف انواع«اكوان» [٧] است به آن منوط،و قوام سلسله هستى بنى آدم،كه افضل ابناى عالم است به آن مربوط.چه حضرت خداوند متعال،و پادشاه لم يزل و لا يزال،-عزّ شأنه،و عظم سلطانه-چون به معمارى قدرت كامله،و سركارى حكمت شامله،در«مرز و بوم» [٨]
[١] بحار الأنوار،ج ٧٥،ص ٣٧٢،ح ١٧.
[٢] جاى سكه زدن پول.
[٣] بزرگى.
[٤] امضاء كردن با ارزش.
[٥] عالى.
[٦] مرواريد روى تاج.
[٧] هستى،عالم وجود.
[٨] جا و سرزمين.