معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٣٩٢ - فرق بين فقير و گدا و مذمت تكدّى
مىگويد:نگاه كردم ديدم جامه كهنه در بر داشت كه بدن او را نمىپوشانيد،با خود گفتم:اين كسى است كه بايد دراهم خود را به او دهم.آنها را به نزد او بردم نگاهى به آنها كرد پنج درهم برداشت و گفت:به چهار درهم آن دو جامه مىخرم و يكى را هم خرج مىكنم.و تتمه را رد كرد و گفت:احتياج به آن ندارم.شبى ديگر او را ديدم كه دو جامه نو پوشيده بود،من اندكى از او بددل شدم،متوجه من شد و دست مرا گرفت و به طواف مشغول شديم تا هفت شوط طواف را تمام كرديم.در هر شوطى ديدم كه پاهاى ما بر يك نوع جوهرى از جواهر بود،يك بار بر روى ياقوت راه مىرفتيم.و يك بار بر روى مرواريد.و يكبار بر روى زمرّد.و يكبار بر طلا.و پاهاى ما تا به كعب به آنها فرو مىرفت.پس آن مرد به من گفت:خدا اين همه را به من داد و قبول نكردم و از دست مردم چيزى مىگيرم و معاش مىكنم،زيرا كه:همه اينها ثقل و ابتلاست». [١]
خلاصه آنكه،قدر حاجت گرفتن افضل است و باعث ثواب رسيدن به آن،كسى است كه مىدهد.و اعانت بر ثواب هم ثواب است.امر شد به موسى بن عمران كه:«در هر شبى در پيش يكى از بنى اسرائيل افطار كن.گفت:الهى چرا روزى مرا بر دست بنى اسرائيل متفرق كردهاى كه يكى چاشت به دهد و يكى شام؟وحى به او رسيد كه:
من با دوستان خود چنين مىكنم و روزى ايشان را به دست بطّالين بندگانم قرار مىدهم تا آنها نيز به اين سبب به ثوابى رسند». [٢]
و اما زيادتر از قدر حاجت را بهتر آن است كه نگيرد.بلى اگر خواهد آن را به فقرا دهد و بذل كند،گرفتن آن ضرر ندارد.و بايد دفعة انفاق فقرا كند و نگاه ندارد،كه گاه است نفس در مقام فريب او برآيد.همچنان كه جمعى متصدى خدمت فقرا و متكفل حال ايشان شدند و از اغنيا مىگرفتند و به فقرا مىدادند عاقبت نفس و شيطان با هم ساخته او را فريفتند.و اين را وسيله جمع مال و تنعّم و تلذّذ قرار دادند،و به هلاكت رسيدند.و سزاوار مؤمن،آن است كه:تا او را ممكن باشد از كسى چيزى خواهش نكند و سؤال ننمايد،زيرا كه:آن متضمّن شكوه از خدا،و ذليل كردن خود است.و موجب ايذاى آن كسى است كه از او خواهش مىكند،زيرا كه:بسا باشد به خاطر خواه خود چيزى ندهد و بعد از اظهار به او شرم كند و يا خجالت كشد،يا محافظت آبروى خود كند،يا به روى ريا چيزى بدهد.و چنين چيزى معلوم نيست كه شرعا حلال باشد.
و از اين جهت حضرت رسول-صلّى اللّه عليه و آله-فرمود:«سؤال از مردم از جمله فواحش است». [٣]
[١] محجة البيضاء،ج ٧،ص ٣٣٤.و احياء العلوم،ج ٤،ص ١٨٠.
[٢] محجة البيضاء،ج ٧،ص ٣٣٦.و احياء العلوم،ج ٤،ص ١٨١.
[٣] محجة البيضاء،ج ٧،ص ٣٣٧.و احياء العلوم،ج ٤،ص ١٨٢.