معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٥٦ - حكمت الهى در غذا و تربيت نوزاد
پاره كنى و اگر سبابه را راست بدارى به آنچه خواهى اشاره كنى.اگر عددى را ضبط خواهى از آن توانى و اگر مكانى را خواهى بروبى ميسّرت گردد به آسانى و غير اينها از منافع محسوسه.
و سر انگشتان را زينت داد به ناخن تا حافظ آنها باشد و چيزهاى خرد را كه سر انگشت نمىتواند برچيند از آن بردارد و بدن خود را با آن بخارد.و دلالت نمود دست بىشعور را به مكانى كه مىخارد،به نوعى كه بىفحص و تجسّس،خود را به آنجا مىرساند،اگر چه در خواب يا حالت غفلت باشد،و اگر خواهى آن مكان را به ذى شعورى نشان دهى به آن بر نمىخورد.
تركيب مخصوص آفرينش پاى آدمى
و از براى هر شخصى دو پاى آفريد مركّب از ران و ساق و قدم،و هر يك به شكلى خاص و تركيبى مخصوص،تا به هر جا كه خواهد حركت كند.و اگر اندكى تغيير در تركيب يا شكل يا وضع يكى از اينها به هم رسد امر حركت مختل مىگردد و آنها را ستون بدن و مركب تن قرار داد و تن را بر آنها سوار كرد.و همۀ اين عجايب و غرايب را كه اندكى از بسيار،و عشرى از اعشار عجايب بدن انسان است از قطرهاى نطفه خلق كرد در ظلمت رحم.و اگر پرده در پيش نمىبود و نظر بر آن مىافتاد مىديدى كه نقوش و خطوط و رسوم در اعضاء در پى يكديگر بر آن ظاهر مىشوند و نه نقاشى ظاهر و نه قلمى پيداست فسبحانه سبحانه جل شأنه.
بود نقش دل هر هوشمندى
كه باشد نقشها را نقشبندى
حكمت الهى در غذا و تربيت نوزاد
و اين شمّهاى بود از حكمتها و عجايبى كه در نطفه در ظلمتكدۀ رحم به ظهور رسيد و چون جثّۀ او بزرگتر و جاى او در رحم تنگ شد نظر كن كه چون آن را راه نمود تا سرنگون شده قدم از تنگناى رحم به فضاى دنيا نهاد و چون بعد از بيرون آمدن محتاج به غذائى بود و بدن او نرم و سست و تحمل غذاى ثقيل را نداشت خون حيض را «گازرى» [١]كرده رنگ سياه آن را سفيد و ممر آن را كه از اسافل اعضا بود مسدود و آن را از راه پستان به جهت غذاى طفل روانه فرمود،و پستان را سرى آفريد مطابق دهان طفل شيرخوار،و چون طفل را توانايى بلع شير بسيار در يك دفعه نبود در آن
[١] سفيد كارى.