معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ١٠٢ - احتراز از معاصى سبب اعتقاد جازم
اوصاف سلبيه[١]به مجرد اينكه غير از اين نقص است،و نقص لايق پروردگار نيست كافيست از براى نجات.
و همچنين اگر اعتقاد و اطمينان او از عقايد مذكوره به مجرد اين حاصل شود كه معلوم است كه:جميع فرق انبياء و اساطين حكماء و علماء با وجود عقول قويّه و«افهام ثاقبه» [١]بر امرى كه مخالف واقع باشد اتفاق نمىكنند.
و بسا باشد كه اعتقاد و اطمينان:از براى كسى حاصل شود به سبب بعضى حالات، كه از براى خود او روى داده،از:استجابت دعوات و نجات از خطرات و امثال اينها.و بسيار مىشود كه اطمينان و جزم از براى كسى به امور مذكوره حاصل است و راه آن را نمىداند و سبب آن فطرتى است كه خداوند عالم در او قرار داده،-همچنان كه در حديث وارد است-.[٢]بلكه ظاهر آن است كه:چنانچه عصبيت جاهليت،و پيروى آباء و امهات،آدمى را از فطرت خود بيرون نبرد فطرت او حاكم به وجود صانع عالم است، اگر چه دليلى منظور او نباشد،زيرا كه احتياج مخلوق به خالق،و حادث به موجد فطرى است از براى هر كسى،اگر چه هنوز به مرتبه تميز و ادراك نرسيده باشد.همچنان كه مشاهده مىشود كه:اگر سيبى را در نزد طفل خورد سالى گذاريم و كسى آن را بر دارد، بعد از التفات سئوال مىكند كه:سيب را كه برداشت؟پس به فطرت خود حكم مىكند كه نبودن سيب به خودى خود نمىشود،بلكه احتياج به بردارندهاى دارد.
بلكه ظاهر آن است كه:حيوانات نيز بر اين مفطورند، [٢]و جبلّت [٣]آنها به اين مطلب حاكم است،چنان كه مىبينيم كه:اگر كسى آوازى كند در مكانى كه حيوانى در آنجا باشد،يا سنگى بيندازد آن حيوان التفات مىكند و به هر طرف نگاه مىكند كه آواز كننده و سنگ اندازنده را ببيند.پس جبلّت او مىفهمد كه هر آوازى آواز كنندهاى،و هر سنگى اندازندهاى مىخواهد.
احتراز از معاصى سبب اعتقاد جازم
پس در اثبات صانع،فطرت هر كسى كفايت مىكند.و چنانچه ضميمه كند به فطرت
[١] فهمهاى روشن،تيز بين،استوار.
[٢] خلق شدهاند.
[٣] سرشت و طبيعت.