شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٨٨ - عوامل پيمان شكنى
زمامدار او شدهام و سنت پيامبر را تغيير دهم؟ به خدا سوگند مادامى كه شب و روز رفت و آمد مىكند، چنين نخواهم كرد، اگر بيت المال از مال شخصى من بود آن را به طور مساوى ميان مسلمانان تقسيم مىكردم و حال آن كه مال خداست، آگاه باشيد بخشيدن مال به غير مستحق ناروا و اسراف است. خداوند سبحان در قرآن مجيد فرموده: (وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً إِنَّ اَلْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ اَلشَّياطِينِ)؛[١]اسراف و مصرف بيجا نداشته باش، مال را در غير رضاى خدا پراكنده مكن، زيرا كه اسراف كنندگان برادران و ياران شيطانند.
بخشش مال به غير مستحق، دهندۀ آن را بر حسب ظاهر در دنيا بلند مرتبه مىسازد و در آخرت او را پايين مىآورد و پست مىسازد. ميان مردم او را عزيز و گرامى مىدارد و پيش خدا خوارش مىكند.
هيچ مردى مالش را بى جا مصرف نكرد و به غير مستحق نداد مگر اين كه خداوند او را از تشكر و سپاسگزارى و قدردانى ايشان باز داشت، به طورى كه در دل غير او را دوست مىداند، بطورى كه اگر روزى گرفتارى براى او پيش آيد، او را يارى نمىكنند و بدترين سرزنش كننده هستند».[٢]
آرى كارى كه براى خدا و قربة الى اللّه نباشد و عطايى كه بر اساس رابطه و رفاقت و تبعيض و سزاوار نبودن، باشد عاقبتش چنين است.
علت دوم براى بيعت شكنى امثال طلحه و زبير با على عليه السلام اين بود كه مىگفتند:
چرا حضرت در كارها با ايشان مشورت نمىكند و از آنها كمك نمىخواهد و اين سبب نارضايتى و پيمان شكنى آنها شد.
اميرالمؤمنين على عليه السلام مىفرمايد: «از چيزى كه اندك و ناچيز بود يعنى مشورت نكردن با شما، كه به نظرتان بزرگ آمده، ناراضى و ناراحت بوديد و مسئوليت و وظيفه بسيار را كه پيروى از من و خوشنودى خداست، ناديده گرفتيد. آيا شما چه چيز را حق
[١]. اسراء (١٧)، ٢٦ و ٢٧.
[٢]. نهج البلاغۀ فيض الاسلام، كلام ١٢٦.