شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٢٤٦ - قضاوت بدون دانش و اطّلاع
مىفرمايند اين دسته از مردم كه به اصطلاح قاضى هستند، از نادانى مردم سوء استفاده مىكنند و بر مسند قضاوت مىنشينند، يكّه تازى مىكنند و با سرعت حكم صادر مىنمايند و مردم وقتى ميز و منصب و مقام آنها را مىبينند فكر مىكنند بر حق قضاوت مىكنند، غافل از اينكه رأى و احكامى كه صادر مىكنند بى پايه و اساس و مستند به ذوق و سليقه و استحسان و قياس است.
«عادٍ فى اغباش الفتنة» (در تاريكىهاى فتنه مىدود).
«عَدو» در لغت به معنى دويدن و تاختن است. «اغباش» جمع «غَبَش» به معناى تاريكى آخر شب است. جاهلى كه بر مركب قضاوت سوار است و كوركورانه بدون آگاهى و اطلاع لازم از قوانين و مقرّرات قضاوت مىكند، مانند كسى است كه در تاريكى شب (غَبَش) با سرعت و بدون چراغ حركت مىكند كه سرانجام در گرداب فتنه به زمين مىخورد يا به چاه مىافتد.
«عَمٍ بما فى عَقدِ الهُدنةِ» (نابيناست از آنچه در بستنِ صلح است)
«عَقد»: بستن، برقرار كردن؛ هدنة: صلح، آرامش، مقابل فتنه است به معنى به فساد انداختن.
يعنى قاضى نادان بينايى او از درك مصالح مردم و ايجاد صلح و آشتى از بين رفته و از برقرار كردن صلح بين طرفينِ خصومت عاجز است و به جاى اينكه بين مردم صلح و صفا و آرامش برقرار كند آنان را به فتنه و فساد مىاندازد و نمىتواند فصل خصومت كند.
«قَد سمّاه اشباهُ النّاس عالِماً و ليس به» (عوام او را عالم ناميدهاند و حال آنكه عالم نيست)
«اشباه» جمع «شبيه» است. اشباه ناس يعنى كسانى كه شبيه مردم هستند بدين معنى