شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٥١ - سكوت براى حفظ اسلام و اتّحاد
جلو مقام خلافت پارچهاى آويزان كردم و از آن كنار كشيدم يعنى خلافت در كنارى و من هم در كنارى، تا اساس اسلام و زحمات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم محفوظ بماند.
«و طَفِقْتُ أرتأى بَينَ اَنْ اَصولَ بِيَدٍ جَذّا» .
«طَفِقتُ» از افعال مقاربه است كه دلالت مىكند بر نزديكى فعل به فاعل. مىفرمايد:
شروع كردم دنبال رأى بروم بدين معنى كه فكر كنم تا رأى و نظر پيدا كنم بين اينكه حمله كنم با دست قطع شده، يعنى بدون يار و ياور اقدام به جنگ و مبارزه و احقاق حق كنم و يا صبر نمايم.
«اَو اَصبرُ على طَخْيَةٍ عَمياءٍ» (و يا بر تاريكى كور، صبر نمايم).
آن هم آنچنان تاريكى و ظلمتى كه: «يَهرَمُ فيها الكبير و يشيبُ فيها الصَّغير». اين كه حضرت فرمود صبر كنم بر تاريكى كور، يعنى آنچنان گمراهى و ظلمتى كه شخص در بين آن مانده و راه به جايى نمىبرد و راهى براى نجات ندارد و ناچار است در بين آن بماند تا وقتى كه روشنايى بر آن غلبه كند.
«و يَكدَحُ فيها مؤمنٌ حتّى يلقى ربَّهُ» در اين تاريكى بدون راه، مؤمن رنج و سختى مىكشد تا پروردگارش را ملاقات كند.
در آن جوّ خفقان و ظلمانى خون از دل مؤمن مىرود و اين غم و اندوه هم به پايان نمىرسد تا زمانى كه مىميرد.
«فرأيتُ انّ الصّبرَ على هاتا احجى فصبرتُ و فى العين قذى و فى الحلقِ شجاً، ارى تراثى نهباً» بعد از اين كه دربارۀ جنگ و مبارزه و صبر در مقابل غصب و خلافت، فكر و تأمّل نمودم به نظرم رسيد صبر و شكيبايى بر اين ظلمت (خلافت اهل شقاوت) از هر چيز عاقلانه و خردمندانهتر است. پس صبر كردم اما مگر صبر كردن آسان بود؟ خير، «و فى العَين قَذى» در حالى كه صبر كردم مانند كسى كه خار و خاشاك در چشم و استخوان در