شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٩ - سكوت براى حفظ اسلام و اتّحاد
من زمام خلافت را به دست بگيرم و مردم هم با شناختى كه از من در سابقۀ اسلام و مبارزه و علم و درايت و آگاهى و شجاعت و اصالت، دارند، به راحتى بيعت كنند. و از طرفى حضرت در مقام دفاع از خود مىباشند و در مقابل آن همه تبليغات سوء و غصب خلافت و تعدّىها به بيان ويژگىهاى خود مىپردازند.
«فسدلْتُ دونَها ثوباً و طَوَيتُ عنها كَشحاً» (جلو خلافت پارچهاى آويزان كردم، كنايه از اينكه بين خود و خلافت پارچه كشيدم. و پهلو از آن در هم پيچيدم يعنى از آن پهلو خالى كرده و اِعراض نمودم).
سكوت براى حفظ اسلام و اتّحاد
بايد از اين جمله حضرت استفاده كنيم كه خوب است انسان در هر زمينهاى به فكر اين معنى باشد كه نزاع و جنجال درست نكند و كارى بكند كه فتنه و فساد درست نشود و درگيرى ايجاد ننمايد. در اين موقعيّت، حضرت امير عليه السلام مىتوانست همه كارى بكند. از شجاعت و رشادت ايشان كه چيزى كم نشده بود آن امير المؤمنينى كه مىفرمود قسم به خدا اگر تمام عرب پشت به پشت بدهند من يك تنه با آنها مىجنگم.
اين شجاعت كه كم نشده بود اما مصلحت و حفظ وحدت امت اسلام و رعايت زحمات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم، ايجاب مىكرد حضرت صبر تلخ را بر خود هموار كنند.
در بعضى نقلهاى تاريخى آمده: دو نفر يهودى بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ديدند حضرت على عليه السلام را كشان كشان به مسجد مىبرند تا از او براى خليفۀ اول بيعت بگيرند و حضرت با آن همه دلاورى و شجاعت عكس العلماى نشان نمىدهد و وقتى اين حالت را ديدند مسلمان شدند. از آنها پرسيدند اين على عليه السلام در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آن همه شجاعتها و رشادتها را از خود نشان داد امّا شما مسلمان نشديد و الان چه باعث شد اسلام بياوريد؟ اين دو يهودى تازه مسلمان شده در جواب گفتند با آن همه