شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٠١ - مباركى و نحوست زمان و مكان
اشغال مىكند و ديگرى امتداد زمانى. چون زمان بُعد چهارم موجودات مادى است و به تعبير ديگر زمان نحوۀ وجود موجودات مادى است و موجودات مادى از زمان جدا نيستند و زمان با موجودات مادى در آميخته است، روى اين حساب بدى افراد را به زمانه نسبت مىدهند و الا خوبى و بدى اشخاص مربوط به اشخاص است[١].
مباركى و نحوست زمان و مكان
بايد تحقيق كنيم اين زمان و مكان چيست؟ و ببينيم آيا مىشود مثلاً مكان را بگوييم مكان مباركى است و يا مكان نامباركى است؟ در قرآن كريم آياتى است در مورد زمان و مكان از جمله، مىفرمايد: (وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ اَلْقُرَى اَلَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فِيهَا اَلسَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيّاماً آمِنِينَ)؛[٢]و ما ميان قوم سبأ و شهرهايى كه آنها را پر نعمت و بركت قرار داديم، قريههاى نزديك به هم قرار داديم، با فاصلۀ كوتاه و سير و سفر در آنها را معيّن و مقدر كرديم و گفتيم در آنها شبها و روزها با ايمنى مسافرت كنند.
در اين آيه سرزمين قوم سبأ را كه سرزمين شام است، مىفرمايد مبارك قرار داديم.
در مورد شب قدر مىفرمايد: (إِنّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ)؛[٣]ما قرآن را در شبى مبارك (شب قدر) نازل كرديم. در اينجا خداوند زمان را مبارك قرار داده و در آيه قبل مكان را. و «مبارك» اسم مفعول است و از بركت گرفته شده است، به معنى خير كثير و اصل و ريشۀ اين لغت از آنجا گرفته شده كه عربها بيشترين راه درآمد آنها شتر بوده است كه از گوشت آن استفاده مىكردند و آن را براى سوارى و باربرى و مسافرت به كار مىگرفتند و «بَرْك» به معنى سينه و گلۀ شتر است و «بارِك» يعنى يك دانه شتر و «بَرَكَ البَعير» يعنى شتر روى زانو نشست[٤]». در نتيجه به هر چيزى بركت مىگويند و لفظ مبارك يعنى «جُعِلَ صاحِبَ الخَيرِ» چيزى كه داراى خير قرار داده شده است.
[١]. اسفار اربعة، ج ٣، ص ١٤٠.
[٢]. سبأ (٣٤)، ١٨.
[٣]. دخان (٤٤)، ٣.
[٤]. المنجد الطلاب، مادّه بَرَك».