شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ١٦٩ - سوزاندن شتر عايشه و گوسال١٧٢٨ سامرى
قطع دست و پاى شتر عايشه
حضرت به سپاه خود فرمودند شما آغازگر جنگ نباشيد تا اينكه وقتى تير اندازى از طرف سپاه جمل شروع شد، حضرت دستور حمله را صادر فرمودند و با صداى بلند فرياد زدند: «اِعقِروا الجمل فانّه شيطان اِعقِروه و الاّ فَنَتِ العَرَبُ»[١](شتر را پى كنيد - بكشيد - زيرا شيطان است، شتر را بكشيد وگرنه همه عربها كشته مىشوند).
چون تا وقتى شتر زنده بود و عايشه روى آن سوار بود سپاه جمل مقاومت مىكردند و سبب مىشد از هر دو طرف مسلمانان بيشتر كشته شوند، و دفاع از اين شتر بعنوان محور جنگ بقدرى بود كه وقتى يك پاى شتر را قطع كردند فردى به نام بنى ضبّه به جاى دست و پاى شتر زير شتر قرار گرفت و دو دست و يك پاى او را قطع كردند و روى يك پا ايستاده بود و حضرت مىديد زنده بودن اين شتر نقش شيطان را دارد كه موجب فساد است و يا با دخالت شيطان اينطور ايستاده است. لذا دستور كشتن آن را صادر كرد و بعد هم فرمود آن را بسوزانيد و خاكسترش را به باد بدهيد و فرمودند: «لعنه اللّه ما اشبهه بعجل بنى اسرائيل»[٢](خدا آن را لعنت كند، چقدر شبيه به گوسالۀ سامرى بنى اسرائيل است).
سوزاندن شتر عايشه و گوسالۀ سامرى
شتر عايشه در اثر ضربات و جراحات زياد فرياد مىزد و باعث تحريك جنگجويان جنگ جمل مىشد و لازم بود حضرت محوريّت او را از بين ببرد تا سپاه جمل پراكنده شوند و مايۀ فتنه و فساد از بين برود براى اينكه اگر جنازهاش مىماند، ممكن بود در آينده تقدّسى پيدا كند و محور تشكيلاتى براى مبارزه عليه حضرت على قرار گيرد، لذا بعد از كشته شدن شتر، حضرت دستور دادند جسدش را بسوزانند
[١]. منهاج البراعة، ج ٣، ص ١٩٠.
[٢]. شرح ابن ابى الحديد، ج ١، ص ٢٦٦، و منهاج البراعة، ج ٣، ص ١٩١.