شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ١٠٢ - هيچ وقت در حق ترديد نكردم
استعاره است كه ظاهراً بيان ندارند و براى همگان روشن نيست و حضرت مىفرمايد: من همان را كه زبان ندارد و مبهم است براى شما گويا قرار مىدهم و بى زبان را زبان دار و گويا مىكنم. وقتى مطالب را براى شما واضح كردم آن وقت مىفهميد مطالبى را به شما تنبه مىدهم كه به خودى خود ساكت است اما من به بيان در مىآورم. و ممكن است «عجماء» ذات بيان كنايه باشد از عبرتهاى واضح و حوادث تاريخى كه بر اقوام پيشين وارد شده و خيلىها از آنها سرباز زدند و عبرت نگرفتند.
ابن ابى الحديد مىگويد: اين خطبهاى است كه در عين غامض و مشكل بودن براى صاحبان عقل روشن است.
«غَرَبَ رأى امرىء تَخَلَّفَ عنّى» (كسى كه با من مخالفت كند رأى و فكر او غروب كرده است).
«عَزَبَ» هم قرائت شده به معناى عابَ. مىفرمايد فكر كسى كه با من مخالفت كند غايب است. يعنى هر كسى از من تخلّف كند فكر و رأى او پيش وى نيست. حضرت اشاره مىكنند به توبيخ و مذمت كسى كه از او پيروى نكند و احتمال دارد اين جمله خبر باشد كه حضرت از واقعيتى خبر مىدهند كه عبارت است از بى فكرىِ مخالفت كننده و اينكه به حق نمىرسد و فكرش كوتاه است و احتمال دارد نفرين باشد يعنى دور باشد كسى كه از رهبرى مانند من پيروى نكند.
هيچ وقت در حق ترديد نكردم
«ما شككت فى الحق مذْ اُريته» (از زمانى كه حق را شناختم در آن شك نكردم).
حضرت در اين جمله اشاره مىكنند به بعضى علتهايى كه به واسطۀ آنها لازم است از حضرت پيروى شود. مىفرمايد: حق اين است كه از من پيروى كنيد زيرا من