مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥٦ - نظری به کتاب « جدال با مدعی »
در نهایت امر این زندگی به مرحلهای خواهیم رسید که این چیزهایی که اسمش را تیرهروزی و بدبختی گذاشتهاید از بین برود و برسد به مرحله مدینه فاضله، و میگوید: این سرنوشت محتوم تاریخ است که برسد به زندگی بیتضاد و بیطبقه، و وقتی به اینجا رسید تمام تیرهروزیها و بدبختیها و بیهودگیها که شما خیال میکنید سرنوشت انسان است از بین خواهد رفت و زندگی معنی پیدا میکند.
به طوری که ملاحظه شد، ارزش زندگی انسان را از راه ارزش زندگی فرد اثبات نمیکند، بلکه میگوید حیات فرد مقدمه حیات نوع است و حیات فرد در وضع فعلی هرچند پست و پلید و زشت است ولی این قافله در مسیری سیر میکند که در نهایت امر میرسد به حیاتی که آن حیات حیات انسانی است.
اینها وقتی که با تحلیلهای مارکسیستی نمیتوانند مطلب را توجیه کنند، به تحلیلهای اگزیستانسیا لیستی متوسل میشوند چون این مکتب هم یک مکتب مارکسیستی است و اقرب مکتبهاست به اینها.
با منطق مارکسیستی همین را باید بگویند که تکامل جامعه و حد نهایی این تکامل این است که در اثر تکامل ابزار تولید برسد به جامعه بیطبقه، که این هم دو مرحله دارد، در یک مرحله دولت [وجود دارد] و در مرحله دوم حتی سایه دولت هم از سر ملت کوتاه میشود، و تمام سعادت انسان همین است که به جامعه بیطبقه برسد، چون تمام مشکلات از طبقات ناشی شده است و وقتی طبقات اجتماعی و تضاد اجتماعی از بین رفت دیگر زندگی سعادت اندر سعادت و خوشی فوق خوشی است و فکر اینکه زندگی پوچ است دیگر در مغزش نخواهد آمد.
در تفکر مارکسیستی صحبت از ارزشهای اخلاقی نیست زیرا اخلاق از نظر آنها چیزی است که مقدمه رسیدن به این مرحله باشد. آنها وقتی اخلاق را تعریف میکنند میگویند: آن فعلی اخلاقی است که مقدمه باشد برای رسیدن به تکامل هر جامعهای که به طبقه کهنه و طبقه نو، طبقه تز و طبقه آنتیتز تقسیم میشود. عملیات آنتیتزی به هر شکلی که باشد عمل اخلاقی است، چون این عملیات است که منتهی به انقلاب میشود و هر کاری که منتهی به انقلاب بشود کار اخلاقی است، و اخلاق از نظر آنها نمیتواند غایت باشد، اخلاق وسیله است. ولی در مکتب اگزیستانسیالیسم اخلاق را به عنوان مقدمه چیز دیگر به شمار نمیآورند بلکه به عنوان یک غایت برای انسان در نظر میگیرند. اینها مدعی هستند که اخلاق آفریدنی و خلق کردنی است نه