مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥٨ - نظری به کتاب « جدال با مدعی »
نیستند و حتی کمال بودن کمال را هم مخلوق انسان میدانند و میگویند حتی ارزش بودن ارزش را هم انسان میآفریند و انسان به فلان موضوع ارزش میدهد نه اینکه ارزشش با قطع نظر از انسان وجود دارد. عمده حرف اینها این است. سپس مجادل میگوید:
«زندگی انسان در آخرین تحلیل، یک زندگانی اخلاقی است یعنی زندگانیای است بر بنیاد ارزشها (که گفتیم این حرف با حرف مارکسیستها جور درنمیآید) و نه بر بنیاد حقیقتهای ابژکتیو ... بهرهبرداری از قانونهای علمی تنها در صورتی مایه آسایش و سرشاری زندگی انسان میشود که سیستمی از ارزشهای اخلاقی راهنمای انسان در این کار باشد ... ارزشهای اخلاقی آفریده اراده انسانند و انسان با آفرینش ارزشها یعنی با آفرینش اخلاق به جهان و زندگانی خودش معنی و ارج میدهد ... یعنی من میخواهم که زندگانی دارای ارزش درونی باشد.» [١]
این خیلی حرف عجیبی است؛ هم میگوید ارزش ذاتی و درونی است و هم میگوید من میخواهم زندگانی دارای ارزش درونی باشد. بعد خودش میگوید: چرا؟ جواب میدهد: این دیگر پرسشی است که پاسخ ندارد. آن حرفهایی که از راسل نقل کرده بود که اشیاء یا ارزش درونی دارند و یا ارزش بیرونی و بعد مثال به حیات فردی زد، آن حرف در جای خودش حرف درستی است ولی آن حرف را میخواهد در موضوع اخلاق پیاده کند. این حرفش درست مثل این است که انسان بگوید: زهر تلخ است و عسل شیرین است، من میخواهم به زهر شیرینی اعطا بکنم؛ که اینجا آن بحث اعتباری (اعتبارات) که قبلًا طرح کردیم مفید واقع میشود.
انسان دو نوع کار و خلاقیت دارد: خلاقیت حقیقی و خلاقیت اعتباری. خلاقیت حقیقی همین کارهایی است که انسان در عالم عین انجام میدهد مثل صنعتها و امثال آن. حتی حرف زدن نوعی خلاقیت است. نوع دوم خلاقیت اعتباری است که در علم اصول هم درباره آن بحث میشود، مثل خلق رابطه مالکیت میان زید و این شئ، یا زوجیت میان دو انسان و نظایر اینها از امور اعتباری که واقعیت ندارند و تنها در ظرف اعتبار معتبر وجود دارند. همان طور که در مقاله ششم اصول فلسفه گفتهایم اعتباریات همیشه در مقدمهها درست است نه در هدفها. انسان چون هدفی
[١]. همان، ص ٢٥ و ٢٦.