مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥٩ - بخش دوم پراکسیس و بشرگرایی کار
مانند کودکان در صدد برمیآید تغییر و دگرگونی در آن امور ایجاد کند تا آنها را کشف نماید.
غرض این است که این سخن که «عمل معیار حقیقت است و تنها با عمل میشود جهان را شناخت» این قدر شور عرفانی به قضیه میدهد، و اولین خصلت عرفانی بیاعتنایی به فکر و مفکرین است. یک عارف بیفکر (لکنتی) که چند روزی دستورهایی گرفته است، دیگر به بوعلی سینا هم اعتنایی ندارد.
برای مارکسیستها هم همینطور است، و برای آنها این راه راه خیلی خوبی است و میتوانند چند نفر بچه را فریب بدهند و بگویند: «راه کشف حقیقت تنها مبارزه است و در جریان عمل و مبارزه است که انسان خودش را کشف میکند و طبیعت و هر چیز دیگر را کشف میکند و حقیقت را کشف میکند. این فلاسفه و متفکرین در برج عاجشان نشستهاند و درباره جهان فکر میکنند، فکر اینها ارزشی ندارد، باید در قلب جامعه آمد تا بتوان درباره جامعه مطالعه کرد»، از این جور حرفها. بعد میبینید یک بچه بیسواد (که اینها تربیت کردهاند) حتی به بزرگترین فیلسوفان بیاعتنایی میکند در صورتی که فیلسوف در عین کنار بودن، به تمام آنچه او میداند آگاهی دارد و بیشتر از او هم میداند و بدون این که وارد قضیه شده باشد از مطلب اطلاع دارد. به همین جهت است که مارکسیستها برای کار دو خصلت فوقالعاده قائل هستند (که به موجب همین دو خصلت برای کار نوعی شرافت قائل هستند): یکی اینکه کار خلّاق و آفریننده انسان است و دیگر اینکه کار الهام بخش و معلم انسان است.
اگر عارف میگوید:
بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود | این همه قول و غزل تعبیه در منقارش | |