مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥٧ - بخش دوم پراکسیس و بشرگرایی کار
هم در مورد شرافتهای اخلاقی قائلیم که همه برمیگردند به امری که آن امر کمال بالذات است برای انسان، و آنجا دیگر نمیگوییم برای چه.
اینها هم حرفشان این است، میگویند: نه کارگر باید نظرش به مزدی باشد که میگیرد و نه دیگری (کارفرما) باید چنین چشمداشتی داشته باشد، بلکه انسان باید اذعان کند که یک موجود کارگر است و شرافت و کمال و همه چیزش به کار است. این مطلب خود به خود یک جنبه عرفانی و معنوی پیدا میکند (تا به قضیهای جنبه معنوی ندهند، آن شور لازم را پیدا نمیکند).
در اینجا مطلب یک شکل عرفانی به خودش میگیرد، و درست همان حرفی را میزنند که عرفا در مقابل فلاسفه میگفتند. فلاسفه تقریبا اندیشه را کلید اندیشه میدانستند و کمال انسان را در کمال اندیشهاش میدانستند [١] و وقتی میخواستند فلسفه را در اوج معنوی تعریف کنند میگفتند: «صیرورة الانسان عالما عقلیا مضاهیا للعالم العینی» کمال او را در این میدانستند که جهان را آنگونه که هست کشف کند و بشناسد [٢]؛ و روی همین جهت است که در واقع از نظر آنها جوهر انسان وجود عقلانی اوست:
[١]. البته کمال انسان را در دو جهت میدانستند: نظری و عملی. کمال نظری در تعقل هستی بود آنچنانکه هست و کمال عملی در بودن آنچنانکه باید و در انجام دادن آنچنانکه باید.[٢]. در مورد این مسأله که کمال انسانیت به چیست، میتوان گفت که یک منطق واحدی هنوز وجود ندارد که بگوییم کمال انسان به طور مسلّم در چیست. در اینجا مکتبهای خیلی مختلفی هست. مثلًا بعضی کمال انسان را در قدرت و انسان کامل را انسان مقتدر میدانند. در فلسفههای امثال «نیچه» وقتی انسان برتر را تعریف میکنند، به معنای انسان مقتدرتر تعریف میکنند. [برخی اصلا به «کمال» و «کامل»] معتقد نیستند و حتی تصریح میکنند که به هیچ مفهوم «کامل» اساساً معتقد نیستند؛ میگویند کمال وجود ندارد، تکامل وجود دارد. کمال از نظر اینها یک مفهوم «استاتیک» و جامد است، زیرا به معنی به یک مرحله رسیدن و توقف کردن است؛ تکامل یک مفهوم «دینامیک» است. بنابراین انسان کامل به معنای این که به حد نهایی کمال رسیده باشد و در آنجا توقف کرده باشد وجود ندارد، مسیر است و حرکت و تکامل، و در هیچ جا هم نمیایستد.
بعلاوه فلاسفه انسان را- و کار انسان و کمال انسان را- از زاویه فردی میدیدند و در این جهت حکما و عرفا یکی بودند؛ یعنی قائل بودند که انسان به صورت انفرادی هم میتواند به کمالات خودش برسد (قل انّما اعظکم بواحدة ان تقوموا للّه مثنی و فرادی) [سبأ/ ٤٦]. این نظریه نیز از طرف مارکسیسم مورد انتقاد قرار گرفت.