مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥٦ - بخش دوم پراکسیس و بشرگرایی کار
برعکس آنچه دیگران حساب میکنند که کار را فعل میدانند و انسان را فاعل و خلاق و مقدّم من جمیعالجهات بر افعال خودش مینامند، از نظر مارکسیسم تأثیر متقابل است و کار هم نسبت به انسان خلّاق است. از این روی برای کار ارزش خلّاقیتی قائل میشوند.
دیگری که شاید مهمتر است، یک مسأله اخلاقی است که در مارکسیسم از کار نتیجه میشود و آن مسأله شرافت کار است. البته مسأله شرافت کار و دنائت بیکاری یک مسأله قدیمی است و سابقه زیادی دارد. نه [تنها] از نظر اینها شرافت کار به عنوان جوهر انسانیت مطرح است، بلکه در قدیم نیز همه برای انسان یک نوع شرافت ذاتی قائل بودند، و حتی همه مکتبها اعم از الهی و مادی برای انسان نوعی شرافت قائل هستند که این شرافت را برای موجودات دیگر قائل نیستند و در مقدمه اعلامیه حقوق بشر نیز آمده است که: «به حکم این که انسان از یک حیثیت و شرافت ذاتی برخوردار است ...». این شرافت ذاتی چیست؟ معمولًا شرافت ذاتی را عقل و آزادی ذاتی و طبیعی انسانها میدانند، یعنی به حکم این که انسان دارای عقل است و عقل یک موهبتی است مافوق امور دیگر، یا به حکم این که انسان تنها موجود آزاد جهان است، از شرافت ذاتی برخوردار است.
اینها برعکس، کار انسان را ملاک شرافت انسان میدانند، کار سازنده انسان را، و لهذا برای کار یک نوع شرافت ذاتی و شرافت اخلاقی قائل هستند؛ و مارکس از اینجا یک نتیجهای گرفته است و آن این که میگوید: کار فروختن یعنی شرافت فروختن؛ مثل این که روی منطق خودمان میگوییم: انسان آزاد در آنچه که دارد آزاد است، ولی آزاد نیست که آزادی خودش را بفروشد؛ نه، این کار را نمیتواند بکند. مارکس میگوید اگر کارگر را مجبور کردید به این که کار بکند و مزد بگیرد، در واقع انسانیت و شرافت او را میخرید و از او میگیرید؛ کار تنها برای کار باید باشد نه کار برای فرد، پس باید به صورت کار دستهجمعی باشد، همه کار بکنند و همه سود ببرند، و هر کس هم به اندازهای که از او ساخته است کار میکند و به اندازه نیازش میبرد، آن وقت میشود «کار برای کار»؛ و شاید علت این که اینها کلمه «پراکسیس» را انتخاب کردند- که در ریشه یونانیش «کار برای کار» است- همین باشد؛ چون «کار برای کار» نزد اینها شرافت دارد نه «کار برای فرد». کار برای فرد ضد اخلاق است، انسان باید کار کند برای این که کار کند. مثل شرافت است (کل ما بالعرض ینتهی الی ما بالذات)، ما