مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩٤ - ٢ جاودانگی حقیقت
آنجا هم تلخ است و هم شیرین، تلخ برای مریض و شیرین برای سالم؛ یعنی شیرینی صفت قند خارجی نیست، شیرینی [آن حالتی است که ما بعد از ترکیب قند با مواد لامسه خودمان درک میکنیم]. شکاکان این را دلیل بر آن گرفتند که به حقیقت نمیشود رسید و نمیتوان ادعای جزم کرد. پیروان ماتریالیسم دیالکتیک همین استدلال را گرفتند ولی نسبی نه مطلق. دکتر ارانی در این مورد حرفی دارد که در اصول فلسفه نقل کردهایم [١].
به هر حال اصل مسألهای که در اینجا عنوان شد، جاوید بودن حقیقت بود نه مسأله مطلق بودن یا نسبی بودن حقیقت [و ما این مسأله را استطرادا طرح کردیم] و مسأله جاوید بودن حقیقت را در اصول فلسفه تحت این عنوان که آیا «حقیقت موقت است یا دائم؟» مطرح کردهایم.
خوب، اینها مدعی هستند که این فکر که هر حقیقتی جاوید و دائم است، لازمه فلسفه بودن است. هر کس که فلسفهاش فلسفه بودن باشد قهراً برای حقیقت هم بودن قائل است و بودن مساوی است با ثبات و دوام، و آن کسی که فلسفهاش فلسفه شدن است قهراً برای حقیقت هم شدن قائل است و شدن ضد جاوید بودن است. این خلاصهای است از برداشتی که کتاب مارکس و مارکسیسم از مطلب کرده است. دیگران مطلب را به تعبیر دیگر ذکر کرده و میگویند منطق ارسطویی یک منطق جامد و استاتیک است نه یک منطق دینامیک، مفاهیم در این منطق ثبات دارند و لهذا در این منطق اعتقاد به قضایای دائمه است و این از جمود این منطق است، در طبیعت چیزی دوام ندارد، وقتی که در طبیعت چیزی دوام نداشته باشد ما قضیه دائمه نباید داشته باشیم.
اینکه در منطق قضایای دائمه هست، به معنای این نیست که تمام قضایای منطق دائمه هستند و همه حکایت میکنند از رابطهای در خارج که آن رابطه دائمه است و همیشه در خارج ثابت است؛ نه، مقصود این نیست، بلکه بعضی از قضایا را دائمه میدانند؛ یعنی قضایا از آن جهت که حکایت میکنند از یک واقعیت خارجی، همیشه از یک رابطه دائمی حکایت نمیکنند، فقط موارد خاصی هست که حکایت از دوام میکند، و مثال میزدند به حرکت فلک و یا به مواردی که ضرورت ذاتی قائل بودند.
[١]. رجوع شود به مجموعه آثار ٦، ص ٢٠٥ و اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج ١/ ص ١٨٥.