مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦١٤ - بخش دوم مادی گرایی تاریخی
آزادی قائل نیستند. خود مارکس در اواخر عمرش خواست تا یک حدی آزادی برای بشر قائل شود، و الا در ابتدا انسان را تنها یک ملعبهای در دست ابزار تولید میدانست. نظریات مختلفی درباره تحولات تاریخ دادهاند. یکی از جاهایی که این مطلب را خوب شرح داده است، کتاب لذات فلسفه ویل دورانت است. در کتاب لذات فلسفه آراء مربوط به فلسفه تاریخ را به صورت افسانه و رمان درآورده و میزگردی فرض کرده که در آن همه فلاسفه دنیا را از اول تا به امروز جمع کرده و آراء مختلف را از زبان اینها بازگو نموده است.
نظریه اول: بعضیها به قول اینها تاریخ را صرفا نتیجه طرح الهی میدانند [١]. مقصود این است که اینها مذهبی و قضا و قدری فکر میکنند و هر چه را که بپرسیم چرا چنین شد، میگویند در طرح الهی و قضا و قدر الهی چنین تعیین شده بود، پس عامل تحولات تاریخ را مستقیما اراده الهی میدانند. اینها مدعی هستند که الهیون همچنانکه جهان را با خدا تفسیر میکنند و میگویند جهان همان چیزی است که خدا آن را به وجود آورده و اداره میکند تاریخ را نیز همین گونه تفسیر میکنند؛ تاریخ نیز همان چیزی است که خدا آن را طبق طرح و نقشه خود خلق کرده و میگرداند، پس عامل گرداننده تاریخ خدا و قضا و قدر اوست.
نظریه دوم: گروه دیگر طرفدار نظریه قهرمانان هستند، یعنی مدعی هستند تحولات تاریخ به دست قهرمانان صورت میگیرد، مثلًا میگویند: فرانسه را ناپلئون به وجود آورد، انگلستان را فلان شخص دیگر به وجود آورد. اینها میگویند در همه تاریخ بشر میبینیم یک عده معدودی هستند که تحولات تاریخی را به وجود آوردهاند. «کارلایل» مؤلف کتاب الابطال پیرو همین نظریه است و کتابش را هم که در ابتدای آن از حضرت رسول (ص) نام میبرد روی همین نظریه نوشته است.
نظریه سوم: یک عده دیگر تکیهشان روی نژاد و مسائل زیستشناسی است و مدعی هستند بعضی از نژادها اساساً خصلت تاریخسازی دارند و بعضی از نژادها این خصلت را ندارند؛ تاریخ دنیا را فردها نساختهاند، بلکه بعضی نژادها ساختهاند. «کنت گوبینو» طرفدار همین نظریه است و معتقد است که تاریخ را بعضی از نژادها به وجود آوردهاند و بعضی نژادها اصلا نقشی در تاریخ نداشتهاند.
[١]. ر. ک مارکس و مارکسیسم، ص ٣٢.