مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩١ - وجوه تباین منطق دیالکتیک با اصول اسلامی
کلیت اعتبار نیست؛ یعنی اگر در ذهن، کلی قابل انطباق بر کثیرین است، معنایش این نیست که چنین اعتباری میشود و واقعاً جزئی است؛ نه، در ذهن یک خصوصیت و نحوه وجودی دارد [که قابل انطباق بر کثیرین است] و لذا میگویید ظرف عروض و ظرف اتصافش هر دو ذهن است. همینجور که انسان در ذهن وجود دارد، کلیت هم به عنوان صفت این موجود ذهنی الآن در ذهن وجود دارد. بنابراین کلیت در ذهن یک امر واقعی است نه اعتباری. حالا، اگر شما علم را به حمل شایع ماده بدانید، همچنانکه اینها میدانند چون به غیر ماده عقیده ندارند، پس باید علم هم متغیر و متحول و نسبی باشد، همچنانکه آب جوی در دو لحظه یکی نیست و خودش نیست.
- وقتی که یک شئ را با شرایط خاصی دریافت کردیم و مثلًا پذیرفتیم که آب در صد درجه چنین حالتی دارد و در دویست درجه چنان، البته با این مقتضیات و شرایط، همیشه همین حکم ثابت است و نمیشود گفت با این خصوصیات و شرایط حکم ثابت نیست. بله با یک شرایط دیگر علم تغییر میکند، ولی این علم با این برداشت، با این خصوصیات، همچنانکه در خارج ثابت است، برای ما (در ذهن) هم ثابت است.
جواب: توجه نکردید به مطلب. یک وقت شما یک برداشتی دارید، یک برداشت خاص، مثلًا میگویید در شهر قم در زمان معین با درجه حرارت معین آب تغییر میکند، بعد میگویید برداشت من تنها همین است، شرایط آن که عوض بشود علم من هم عوض میشود و به تعبیر صحیحتر علم دیگری برای من پیدا میشود. پس علم شما از همان اول هم اطلاق نداشت و فقط برای یک موجود نسبی بود و در شرایط خودش هم همیشه صادق است. مثلًا اگر بگوییم «ارسطو شاگرد افلاطون بوده است»، شاگردی ارسطو برای افلاطون در آن مدت بیست سال معین بوده، ولی این سخن که ارسطو در آن مدت زمان شاگرد افلاطون بوده است، آیا در این زمان هم صادق است یا نه؟ مسلما صادق است.
حالا میآییم سر حرف اینها و اصول دیالکتیک را مورد بحث قرار میدهیم؛ میپرسیم آیا این اصول، برداشتی از یک واقعیت نسبی است یا نه؟ یعنی آیا این اصول یک چیزی است که میتواند یک چیز دیگر در بیست سال بعد جای آن را بگیرد از باب این که شرایط تغییر میکند، یا نه، همینجور که در مثال گفتیم علم ما مربوط به شرایط محدود زمانی و مکانی بود و وقتی شرایط تغییر میکرد علم اول صادق بود ولی علم دیگری پیدا میشود، پس علم ما تغییر میکند به معنای اینکه معلوم ما تغییر میکند؟
تغییر علم به اعتبار تغییر معلوم را ما هم قبول داریم ولی آن علم دیگر که جای علم قبلی مینشیند به معلوم دیگری تعلق دارد و علم اول نسبت به معلوم خودش همیشه صادق است؛ یعنی علم اول نسبت به شرایط سابق خودش در زمان بعد و تا هزاران سال دیگر هم صادق است؛ یعنی شرایط مربوط به دیروز بود، علم هم مربوط به دیروز بود، ولی علم من نسبت به شرایط دیروز همیشه صادق است، شرایط جدید که پیدا شد علم جدیدی آمد و علم قدیم بر صدق خودش باقی است. این حرفی است که در اینجا میگوییم.
ولی اینها یک حرف دیگری در اینجا دارند و آن این است: همان طور که نفس معلوم عوض میشود، نفس علم هم باید عوض شود؛ یعنی خواه معلوم ثابت باشد یا متغیر (که البته متغیر است) علم به اعتبار اینکه خودش محکوم قوانینی است که واقعیت محکوم آن قوانین است، نفس علم حتی نسبت به آن شرایط محدود نمیتواند باقی باشد یعنی علم شما به امر دیروز و شرایط دیروز با همان قیود، نمیتواند امروز هم صادق باشد، امروز نسبت به همان شرایط هم باید متغیر باشد. بنابراین، این حرف شامل تمام علمهای عالم میشود از جمله علم به اینکه همه چیز متغیر است، از باب اینکه خود این علم یکی از چیزهاست و یکی از آن پدیدههاست پس نمیتواند دیروز