مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٢ - وجوه تباین منطق دیالکتیک با اصول اسلامی
صادق باشد و امروز هم همانطور صادق باشد.
- اگر ما علم را انعکاس خارج دانستیم و گفتیم خارج همیشه در تغییر و تحول است، بنابراین ثبات این علم [نباید] باشد چون فرض این است که خارج همیشه در تغییر است و علم هم جز انعکاس خارج چیز دیگری نیست.
جواب: اولًا علم انعکاس خارج نیست؛ انعکاس مقدمهای است برای علم، و معنای آن این است که یک صورت را در یک لحظه در ذهن ثابت نگه میدارد و لهذا علم است و اگر صورت ذهنی تغییر کند علم نیست. مثال آن درست مثال دوربین عکاسی است. دوربین عکاسی یک منظره متغیر را ثابت نگه میدارد؛ یعنی اگر بنا بشود دوربین عکاسی به موازات خارج تغییر کند آنوقت دوربین عکاسی فایدهای ندارد چون فایده دوربین عکاسی این است که یک وضع خاص را ثابت نگه میدارد و هرچه تغییرات در «معکوس» حاصل شود، عکس به حال خود ثابت است. اگر بنا شود «عکس» به موازات تغییرات «معکوس» تغییر کند مثل آینه میشود، آینه میتواند چیزی را ثابت نگه دارد؟ نه.
- اگر آنها گفتند علم همین است چه میگوییم؟
جواب: آخر فرض این است که علم یک حالت ثباتی دارد، این را شما چه میگویید؟
- حالا آیا واقعاً آنها قائل به ثباتی برای علم هستند یا علم را تنها انعکاس خارج میدانند؟
جواب: آنها ممکن است علم را تنها انعکاس بدانند ولی این نظر حتما درست نیست و ما جواب میدهیم. مسئله علم، بعد منجر به این میشود که تکلیف حقیقت و خطا چه میشود، چون اینها میخواهند بگویند یک شئ نسبت به همان حالتی که علم نسبت به آن حالت بوده است خطای خودش را دربر دارد و تبدیل به خطای خودش میشود چون تبدیل به ضد خودش میشود. این مسئله برای آنها ایجاد اشکال کرده، لذا آمدند بحث حقیقت متحول و متکامل را طرح کردند که حقیقت [تحول] پیدا میکند، که ما این بحث را در اصول فلسفه درست شکافتیم و چهار معنی برای «تحول حقیقت» ذکر کردیم و ثابت کردیم که به هیچ معنی از معانی، تحول حقیقت معنی ندارد.
- آیا میتوانیم اشکال را به سبک دیگر طرح کنیم و به جنبه علم کار نداشته باشیم و بگوییم اینکه حکم میکنیم همه اشیاء در حال تغییر است، یعنی اشیاء در خارج در حال تغییرند، اما «کونه فی حال التغییر دائماً» صرفنظر از علم ما یک حقیقت ثابتی است، پس همه چیز در حال تغییر نیست و شئ ثابت هم داریم؟
جواب: نه، این اشکال درست نیست، چون میتوانند روی حرفهای خودمان جواب بدهند که این یک امر انتزاعی است و یک چیز دیگری غیر از تغییر نیست؛ مثل این است که بگوییم انسانی داریم و «کون هذا انسانا» داریم. «کون هذا انسانا» یک امر دیگری است. حداکثر این است که همان بحث حرکت توسطی و حرکت قطعی به میان میآید که برای هر تغییری دو جنبه میشود در نظر گرفت، یک جنبه سیلان و یک جنبه ثبات؛ یعنی در هر تغییری خود تغییر در تغییر بودن خودش ثابت است. معنایی که آقای طباطبائی از حرکت توسطیه میکنند این است که: شئ در تغییر است ولی خود تغییر در تغییر بودن خودش ثابت است. این مطلب را مرحوم آخوند هم در یک جا به تعبیر دیگر بیان میکند و میگوید در تقسیماتی که در باب وجود میشود، همیشه احد القسمین به اعتباری شامل قسیم خودش میشود. مثلًا اگر میگوییم موجود یا ذهنی است یا خارجی، خارجی به اعتباری شامل ذهنی هم هست، یعنی در عین اینکه دو قسیم هم هستند، باز وجود ذهنی خودش نوعی از وجود خارجی است؛ و همچنین