مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨٩ - وجوه تباین منطق دیالکتیک با اصول اسلامی
خودش عین ارتباط با اشیاء دیگر است، پس هیچ چیزی را ما به طور مطلق نمیتوانیم در نظر بگیریم، هر چیزی ماهیتش وابستگی کامل دارد با شرایط محیطش، اگر آن شرایط محیط را عوض کنید ماهیتش عوض میشود، یعنی امکان ندارد شرایط محیط شئ را عوض کنید و ماهیتش باقی باشد و خودش باشد.
از اینجاست که اینها همیشه از شرایط عینی و ذهنی دم میزنند و میگویند شرایط عینی و ذهنی [شئ] چیز دیگری نیست، بنابراین همه چیز نسبی است؛ و حال آنکه ما دین را به عنوان یک امر مطلق میگیریم و مثلًا نمیگوییم اسلام محصول شرایط عینی عربستان و شرایط ذهنی پیغمبر (ص) است. از نظر اینها چنین چیزی محال است که یک فکر وابستگی خاص با شرایط محیط خود و شرایط روانی آورندهاش نداشته باشد، و حتی راجع به نظریات علمی این حرف را میزنند. مثلًا اگر هگل فلان فلسفه را ابراز کرده است، معنی ندارد این فلسفه به طور مطلق درست باشد، بلکه یک امری است که محصول خاص زمان و شرایط فکری هگل است، و از همین جا به خود آنها هم اشکال کردهاند که ماتریالیسم دیالکتیک هم محصول خاص زمان خودش است، پس شما چرا آن را به صورت یک امر مطلق ذکر میکنید؟ یعنی اصول چهارگانه شما یا اصول مطلقند و یا نسبی، اگر مطلقند معنایش این است که همه چیز نسبی نیست، و آنگاه سؤال میشود که علت استثنای این اصول از مسئله نسبیت چیست؟ چطور شد همه چیز در دنیا نسبی است جز اصول ماتریالیسم دیالکتیک؟ و اگر مطلق نیستند و نسبی هستند، پس معنایش این است که مطلق در عالم وجود دارد چون معنای نسبی بودنش این است که در همه جا صادق نیست، و آنجایی که این اصل (هیچ چیزی در این عالم مطلق نیست) صادق نباشد نقیضش که مطلق بودن باشد صادق خواهد بود. این مسئله نظیر «کلّ خبری کاذب» است که نمیتواند به عمومش باقی بماند، یا باید از اصل کاذب باشد و یا باید در بعضی موارد صادق باشد و در بعضی موارد کاذب، و بعمومه نمیتواند صادق باشد [١]. باز میبینیم که اصل چهارم دیالکتیک چگونه با اصول اسلامی ما تباین دارد.
[١].- قانون ناظر به خودش نیست. اینها میگویند که این چهار اصل بر جهان حاکم است و دیگر نظر به خود این اصول و قوانین ندارد، مانند «کلّ خبری کاذب» است که از خودش منصرف است.
جواب: مثال «کلّ خبری کاذب» شما را به اشتباه انداخت و تصور کردید که مسئله، مسئله واقعیت و ثبوت است نه