مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٦ - یادداشتهای مقاله توحید
«لیس عن الاشیاء بخارج» و هم میتوان گفت: «و لا فیها بوالج» [١].
فرق دیگر اینکه: بعد پنجم بعد ثابت جهان است و آن ابعاد متغیرند (بعد زمانی عین تغیر یعنی مقدار تغیر است و چون مقدار کمّیت است بعد است و آن سه بعد متغیرند و هم ما فیه التغیرند) کما اینکه روح بعد ثابت انسان است.
فرق دیگر اینکه: سایر ابعاد متشابهند، یعنی به حکم اینکه امتداد و کشش و افتقار میباشند اجزاء هر یک متشابه است، تا هر جا که برود یکنواخت است، ولی بعد پنجم متشابه نیست، هر بعدی بعدی دارد در همان جهت زیرا هر باطنی باطنی دارد و آن باطن نیز باطنی دارد همان طوری که درباره قرآن مجید وارد شده و البتّه همان طوری که اهل تحقیق گفتهاند بواطن قرآن بر بواطن عالم انطباق دارد (رجوع شود به جلد سوم اسفار).
پس این تعبیر دینی درباره ظاهر و باطن و همچنین تعبیر خود قرآن مجید که از حیات دنیا به «ظاهر» تعبیر میکند و آخرت را در مقابل دنیا میاندازد مؤید تعبیر ماست به بعد و کشش و امداد، زیرا غرض ما فقط این بود که بفهمانیم عالم آخرت و عالم ملکوت یک نوع جهان بینی فلسفی است درباره کنه و حقیقت و امتدادهای وجود، قرآن هم میگوید: نسبت آخرت به دنیا نسبت باطن به ظاهر است. نقل شده از علی (علیه السلام): «الاخرة من الدّنیا کالمعنی من اللّفظ». ایضاً در ذیل آیه کریمه «یوم نطوی السّماء کطی السّجلّ للکتب» [٢] وارد شده ... [٣]
پس نسبت آخرت به دنیا از قبیل نسبت دو موجود و دو خانه عرضی نیست، مثل شهر تهران و شهر اصفهان، یا اصفهان فعلی و اصفهان زمان صفویه که این خراب شده و دوباره درست شده، بلکه از قبیل باطن جهان و ظاهر جهان و از قبیل باطن انسان و ظاهر انسان است؛ از قبیل این است که ما برای هر چیزی دو وجهه و دو صفحه قائل باشیم و معتقد باشیم جهان غیر از صفحه محسوس صفحه دیگری هم دارد، این دو صفحه دو حقیقت جدا نیستند بلکه دو چهره و دو طرف از یک حقیقت میباشند.
[١]. نهج البلاغه، خطبه ١٨٤.[٢]. انبیاء/ ١٠٤.[٣]. [نسخه دستنویس استاد به همین صورت است.]