معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٨٠٩ - سبب تقصير مردم در شكرگزارى
اقسام نعمتها و افراد آنها.يا از جهت جهل ايشان است به حقيقت شكر.و گمانشان به اينكه:حقيقت شكر،گفتن«الحمد للّه»يا«الشّكر للّه»است يا از راه غفلت و بىالتفاتى است كه:به فكر اداى شكر منعم خود نمىافتند.يا بعضى چيزها را به سبب عموم آن از براى هر كس و الفت و عادت به آن،آن را نعمت نمىشمارند.چنانكه مىبينيم كه:اگر از شكر نعمت هوا كه:باعث تنفّس،و زمين كه:محل آرام است غافلاند.و صحّت چشم و گوش خود را نعمت نمىشمارند،و اگر ساعتى راه نفس ايشان قطع شود و بعد به راحت افتند يا چشم يكى از آنها كور شود و بعد بينا گردد بسا باشد كه در مقام شكر آنها برآيند.و اين از غايت نادانى است،زيرا شكر چنين شخصى موقوف بر زوال نعمت و رسيدن به آن است ثانيا.و حال اينكه نعمت دائمى به شكر كردن سزاوارتر است.
و كسى كه تأمّل كند مىداند كه:نعمت خدا در شربت آبى در حالت تشنگى بهتر است از مملكت همۀ روى زمين.
همچنان كه منقول است كه:«بعضى از علما بر يكى از پادشاهان وارد شد در وقتى كه در دست او كوزه آبى بود و مىخواست بياشامد،پس به آن عالم گفت كه:مرا موعظهاى فرماى.
گفت:اگر اين شربت آب را از تو بازگيرند و به تو ندهند مگر آنكه دربهاى آن همۀ ملك تو را از تو بگيرند تو چه خواهى كرد؟ گفت:ملك خود را مىدهم.
گفت:پس چگونه شاد مىشوى به ملكى كه قيمت يك جرعه آبى بيش نيست؟». [١]
و اگر از براى كسى از نعمتهاى خدا هيچ چيز به غير از امنيّت و صحّت و قوّت نباشد هر آينه نعمت بر او عظيم است و از عهده شكر آن بر نمىآيد.
و اگر در سراپاى احوال مردم نظر كنى مىبينى كه از اين سه نعمت،غافل،و فكر ايشان در چيزهاى ديگر است كه وبال ايشان است.بلكه حقيقت آن است كه:اگر از براى كسى به غير از نعمت ايمان،هيچ چيز ديگر نباشد بايد عمر خود را به شكر،صرف نمايد.
و نعمت خدا را بر خود كامل بداند.بلكه عاقل بايد بجز معرفت خداى و ايمان به او شاد نگردد.
و از علما و ارباب معرفت كسانى هستند كه:اگر جميع آنچه در تحت تصرّف همه پادشاهان روى زمين است از حشم و خدم و خزانه و اموال و ممالك مشارق و مغارب به او بدهند به ازاى آنكه يك جزء از صد جزء علم و معرفت او را بگيرند راضى نمىشود.
[١] محجة البيضاء،ج ٧،ص ٢١٩.و احياء العلوم،ج ٤،ص ١٠٨.