معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٢٩٦ - علائم و نشانههاى تكبر و تواضع
و بعضى از متكبرين طالب صدر،مىخواهند امر را مشتبه كنند عذر مىآورند كه مؤمن نبايد كه خود را ذليل كند.و بعضى از متشبّهان به اهل علم متمسك مىشوند كه:
علم را نبايد خوار كرد.و اين از قريب شيطان لعين است.
اى بيچاره مسكين!بعد از آنكه جمعى در مجلس از امثال و اقران تو باشد،چه ذلتى است در زير دست آنها نشستن؟و چه خوارى از براى علم است؟سخن از كسانى است كه آنها نيز مثل تو هستند،يا نزديك به تو.اين عذر اگر مسموع باشد در جائى است كه اگر مؤمنى در مجمع اهل كفر باشد،يا صاحب علمى در مجمع فساق و ظلمه حاضر شود.علاوه بر اين،اگر عذر تو اين است،چرا اگر اتفاقا در جائى زير دست نشستى متغير الحال مىشوى و مضطرب مىگردى؟بلكه گاه است خود را چون كسى تصور مىكنى كه عيبى بر او ظاهر شده.به يك بار زير دست نشستن،ذلت ايمان و علم به وجود نمىآيد.هزار مسلمان و عالم را مىبينى كه انواع مذلت به ايشان مىرسد چنان متغير نشوى كه به يك«گز» [١]زمين جايت تفاوت كند،و چنان مىدانى كه اين حرمت ايمان و علم است.نه چنين است،بلكه اين از شايبه شرك و جهلى است كه در باطن تو است.و بعضى از متكبرين هستند كه:چون وارد مجمعى مىشوند و در صدر،جائى نمىبينند در صف«نعال» [٢]مىنشينند،با وجود اينكه ميان صدر،وصف نعال جاى و مكان خالى بسيار است.يا بعضى اراذل را ميان خود و ميان كسانى كه در صدرند مىنشانند كه بفهمانند كه اينجا كه ما نشستهايم نيز صدر است،يا اينكه ما خود از صدر گذشتهايم.
و گاه است در زاويهاى كه صدر قرار دادهاند جا نيست زاويه ديگر مقابل آن را در صف نعال رو به خود مىكند و مىنشيند.و بسا باشد در راه رفتن چون ميسّر نشود كه مقدم بر همه شود اندكى خود را پس مىكشد تا فاصله ميان او و پيش افتادگان حاصل شود.و اينها همه نتيجه كبر و خباثت نفس،و اطاعت شيطان است.و اين بيچارگان،اين اعمال را مىكنند به جهت عزت خود و نمىدانند كه زيركان،به خباثت نفس ايشان برمىخورند.
تيز بينانند در عالم بسى
واقفاند از كار و بار هر كسى
علامت سيم آنكه:پيشى گرفتن در سلام كردن بر او گران نباشد.پس اگر مضايقه داشته و توقع سلام از ديگران داشته باشد متكبر خواهد بود.و عجب آنكه جمعى كه خود را از جمله اهل علم مىدانند سواره در كوچه و بازار مىگذرند و از پيادگان و نشستگان چشم سلام دارند!و حال آنكه سزاوار آن است كه:ايستاده بر نشسته،و
[١] واحد طول،معادل ٢٤ انگشت.
[٢] جمع نعل:كفش،كنايه از پائين مجلس.