معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٩٤ - شناختن اشيايى كه رضاى خدا در آنهاست
تخصيص داد.و فرمود:« وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبٰادِيَ الشَّكُورُ ».[١] و تمام شكر،اعتراف به زبان دل است به عجز رسيدن به ادنى مرتبه شكر او،زيرا توفيق شكر هم،نعمت تازهاى است كه شكرى از براى آن واجب است.و قدر آن بالاتر از نعمتى است كه به سبب آن توفيق شكر يافته.پس بر هر شكرى بالاتر از شكر اوّل بر تو لازم است،الى غير النّهاية». [١]
و كجا شكر بنده به نعمت خدا مىرسد!و عمل او مقابل عمل الهى مىشود!و حال اينكه بنده ضعيفى است كه:هرگز او را هيچ توانايى نيست مگر به واسطه خداوند.و خدا از اطاعت بنده بىنياز است.و بر زياد كردن نعمت توانا و قادر است تا ابد.
پس به اين طريق،بندۀ شاكر خدا باش تا امور عجيبه بر تو ظاهر گردد.و آنچه آن جناب فرموده:«بر هر شكرى،شكرى لازم إلى غير النّهايه»،امرى است ظاهر و مبيّن، زيرا مذكور شد كه:شكر هر نعمتى آن است كه:بشناسى كه آن از خداست و آن را در راه اطاعت او صرف كنى.
و شكّى نيست كه:اين شناختن و صرف كردن نيز نعمتى است از خدا،زيرا كه:آنچه را ما به اختيار خود مىكنيم آن نيز از نعمتهاى الهيّه است.چون جميع اعضا و جوارح ما و قدرت و اراده ما و توفيق معرفت و ساير امورى كه واسطۀ حركات ماست،بلكه خود حركات ما از جانب خداوند-سبحانه-است.
پس شكر بر هر نعمتى،نعمتى ديگر است از خدا كه محتاج به شكرى ديگر است كه بداند اين شكر نيز نعمت الهيّه است و به آن شاد شود.و اين دانستن و شادى،نعمتى ديگر است و شكرى ديگر مىخواهد.و همچنين إلى غير النّهايه.
و ممكن نيست كه:سلسله شكر در حالى به جايى رسد كه ديگر شكرى نخواهد.پس غايت شكر بنده،آن است كه:بداند از اداى حقّ شكر الهى عاجز است.
از دست و زبان كه بر آيد
كز عهده شكرش به در آيد
مروى است كه:«خداوند-سبحانه-به موسى-عليه السّلام-وحى فرستاد كه:اى موسى!حقّ شكر مرا به جاى آور.عرض كرد:پروردگار!چگونه شكر كنم تو را حقّ شكر تو و حال آنكه هيچ شكرى نيست كه به آن تو را شكر كنم مگر آنكه آن نيز نعمت توست؟خطاب رسيد كه:اى موسى!حال مرا شكر كردى كه دانستى اين هم از من است». [٢]
فصل:شناختن اشيائى كه رضاى خدا در آنهاست
دانستى كه:يكى از اركان شكر،صرف نعمت است در مصرفى كه در آن رضاى
[١] مصباح الشريعة،باب ٦،ص ٥٣.
[٢] كافى،ج ٢،ص ٩٨،ح ٢٧.