معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٦٥ - اعتراض بر اراده و تقديرات خدا
پروردگار منّان است.و بندۀ عاجز و ذليل«مهينى» [١] را كه به اسرار قضا و قدر،جاهل و از موارد حكمتها و مصالح،غافل است چكار به اعتراض و انكار بر افعال خداوند خالق عالم حكيم خبير؟!!و مخلوق ضعيف و بيكاره را چه ياراى نارضايى به رضاى پروردگار او! ما بندهايم و عاجز،او حاكم است و قادر گر مىكشد به زورم،ور مىكشد به زارى
به درد و صاف تو را كار نيست دم دركش كه هر چه ساقى ما ريخت عين الطاف است
در بعضى از اخبار قدسيّه وارد شده است كه:«واى پس واى از براى كسى كه گويد:
اين امر چرا شد؟و فلان امر چگونه شد؟». [٢]
و در خبر قدسى ديگر رسيده است كه:«منم خدايى كه بجز من خدايى نيست.پس هر كه صبر نكند بر بلاى من،و راضى نشود به قضاى من،و شكر نكند از براى نعماى من برود خدايى بجويد سواى من». [٣]
موسى بن عمران-عليه السّلام-عرض كرد كه:«پروردگارا!چه كس در نزد تو محبوبتر است؟فرمود:كسى كه هرگاه من محبوب او را از او بگيرم سر تسليم نهد.پس عرض كرد كه:سخط تو بر كدام كس است؟فرمود:كسى كه طلب خير از من كند در امرى و چون حكمى كنم از براى او به حكم من راضى نباشد». [٤]
مروى است كه:«يكى از پيغمبران ده سال شكايت كرد به خدا از فقر و گرسنگى و برهنگى،و دعاى او به اجابت نرسيد.بعد از آن،خدا به او وحى فرستاد كه:تا چند شكايت خواهى نمود؟من اهل شكايت نيستم و سزاوار نيست كه مرا مذمّت كنند و تو، به شكايت و مذمّت سزاوارترى.و از براى تو پيش از خلق آسمان و زمين چنين مقدّر شده.و چنين حكم فرمودهام از براى تو پيش از آنكه دنيا را خلق كنم.آيا تو مىخواهى كه به جهت تو خلق دنيا را از سرگيرم؟يا مىخواهى تقدير را به جهت تو تبديل كنم و اراده تو بالاى اراده من باشد؟!پس به عزّت و جلال خودم قسم كه:اگر يكبار ديگر اين به خاطر تو بگذرد اسم تو را از ديوان نبوّت محو مىكنم». [٥]
[١] ضعيف،خوار.
[٢] احياء العلوم،ج ٤،ص ٢٩٦.كافى،ج ١،ص ١٥٤.
[٣] احياء العلوم،ج ٤،ص ٢٩٥.و محجة البيضاء،ج ٨،ص ٨٩.
[٤] احياء العلوم،ج ٤،ص ٢٩٥.و محجة البيضاء،ج ٨،ص ٨٩.
[٥] محجة البيضاء،ج ٨،ص ٨٩.و احياء العلوم،ج ٤،ص ٢٩٦.