معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٦٣ - درجات معصيت و اظهار بغض
شود،بلكه از جهت اينكه:مخلوق خدا است و منسوب به اوست به نسبت عامى كه از براى كافّه مخلوقات است.يا به جهت خصوصيّت نسبتى كه از براى او هست از تقرّب او به خدا.يا اشتغال او به خدمت خدا.يا محبّت او از براى خدا و امثال اينها.زيرا از علامات غلبه محبّت با كسى آن است كه:محبّت از او تعدّى كند به متعلّقان و منسوبان او نيز،اگر چه نسبت دورى داشته باشد.همچنان كه كسى كه انسانى را دوست دارد، دوست او را دوست دارد و خدمتكار او را،و هر كه مدح محبوب او را كند.بلكه با در و ديوار محلّه و ديار او محبّت دارد.همچنان كه گفتهاند:
امرّ على الدّيار ديار ليلى
اقبّل ذا الجدار و ذا الجدارا
و ما حبّ الديار شغفن قلبى
و لكن حبّ من سكن الديارا
خلاصه معنى آنكه:به ديار ليلى مىگذرم و بوسه بر اين ديوار و آن ديوار مىزنم.و اين،نه از دوستى ديار است،بلكه از دوستى آن كسى است كه در آن ديار ساكن است.
غم جمله خور در هواى يكى
مراعات صد كن براى يكى
و معنى«بغض في اللّه»آن است كه:كسى ديگرى را دشمن داشته باشد از آن راه كه مرتكب معصيت خدا مىگردد و مخالفت او را مىكند.
حضرت عيسى بن مريم-عليه السّلام-فرمود كه:«دوستى كنيد با خدا به دشمن داشتن اهل معاصى.و تقرّب جوييد به خدا به دورى كردن از ايشان.و رضاى خدا طلبيد به بغض بر ايشان». [١]
مروى است كه:«خداى-تعالى-به يكى از پيغمبران وحى فرستاد كه:امّا زهد در دنيا را اختيار كردهاى به راحتى از براى خود شتابيدهاى.و امّا انقطاع تو به من،پس عزّت خود را به من طلبيدهاى.و ليكن آيا دشمنى را به واسطه من دشمن داشتهاى يا دوستى را به جهت من دوست گرفتهاى؟!!». [٢]
درجات معصيت و اظهار بغض
و مخفى نماند كه:از براى معصيت،درجات بسيار است كه منتهاى آن كفر و شرك است.و ابتداى آن گناهان صغيره است.و از براى اظهار بغض نيز مراتب بىشمار است، انتهاى آن قتل و«أسر» [٣] است،و مبدأ آن ترك دوستى با آن.و بايد اشدّ درجات بغض به ازاء اشّد درجات معصيت،و وسط به ازاء وسط،و اضعف به ازاء اضعف باشد.و
[١] احياء العلوم،ج ٢،ص ١٤٠.و محجة البيضاء،ج ٣،ص ٢٨٨.
[٢] بحار الأنوار،ج ٦٩،ص ٢٣٨،ح ٧.
[٣] اسارت.