معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٣ - راه معالجه امراض نفسانى
و از اين قبيل است:متوجه امور جزئيه شدن كه در شأن او نيست،مثل آب كشيدن، و طعام از بازار خريدن و به خانه آوردن،به جهت رفع صفت تكبر.يا خود را نادان وانمودن و اعتراف به جهل كردن به جهت رفع رذيله عجب و غرور و امثال اينها.
و اگر به اين معالجات نيز نفعى حاصل نشد،در آن وقت شروع كند به تهذيب نفس خود به تكليفات شاقه و رياضات صعبۀ مشكله.
پس به جهت اصلاح قوه شهويه،منع كند خود را از غذا و آب و استراحت و خواب،مگر به قدرى كه در بقاى حيات احتياج به آن است.و همچنين در غضبيه.و اين عمل به منزله قطع و داغ است،و بعد از توقف دفع صفات رذيله به آن،از ارتكاب آن چاره نيست،و هر گاه استحكام صفات رذيله به حدى شود كه دفع آن موقوف به اين اعمال باشد،بايد صاحب آن از ارتكاب آنها مضايقه نكند،و از سرزنش ملامت كنندگان نينديشد.و ليكن به شرطى كه پا از دايره شريعت مقدسه بيرون ننهد،و عملى كه در شرع اقدس از آن نهى صريح شده مرتكب نشود،و كارى كه فساد آن زيادتر از فساد رذيله باشد-كه در صدد دفع آن است-از او سر نزند،و از اين است كه:از براى سالك راه سعادت لا بد است از استادى حاذق كه علاج هر مرضى را داند،و قدر معالجه را شناسد.
و عجب آنكه:كسانى كه اوصاف بهايم و سباع،و اخلاق شياطين،سرا پاى نفس ايشان را فرو گرفته است،روز و شب در آراستن بدن خود چون زنان،و شب و روز در فكر غذا و شراب چون چهار پايان،مسلمين از ايذا و اذيت ايشان در فغان،و بندگان خدا از ظلم ايشان به جان،نه حرام مىدانند و نه حلال،و نه از پاداش مىترسند و نه از وبال،چنان كه اگر به كسى برخورند كه به جهت خلاص نفس خود بعضى اعمال كه موافق شرف و بزرگى نيست از او سرزند،مانند خدمت خود و عيال خود،يا تواضع و فروتنى زياده از حدّ شأن خود،يا خود را از بعضى غذاهاى مقوى محروم سازد،زبان ملامت و«تشنيع» [١]به او دراز مىكنند و او را از سفيه و بى عقل مىشمارند،غافل از آنكه كدام سفاهت از آنچه مرتكب هستند بدتر و بالاتر است.
و اما معالجات جزئيه هر مرضى پس به تفصيلى است كه در باب آينده مذكور مىشود،ان شاء الله تعالى.
[١] بسيار بد گفتن از كسى،عيوب كسى را آشكار كردن.