معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٧٢٤ - محبّت خدا از نظر پيامبران الهى
نيست؟اى پسر عمران!من از احوال دوستان خود مطلّعام،چون شب بر ايشان وارد شود ديده و دلهاى ايشان به سوى من نگران،و عقاب مرا در پيش خود ممثّل نموده با من از راه مشاهده و حضور،تكلّم مىكنند.اى پسر عمران!به من فرست از دل خود خشوع،و از بدن خود ذلّت و خضوع،و از چشم خود أشك در ظلمتهاى شب،كه مرا به خود نزديك خواهى يافت». [١]
حضرت عيسى-عليه السّلام-به سه نفر گذشت كه رنگهاى ايشان متغيّر و بدنهاى ايشان كاهيده بود گفت:«چه چيز شما را به اين حال انداخته؟گفتند خوف از آتش جهنّم.عيسى-عليه السّلام-گفت كه:بر خدا لازم است كه هر خايفى را ايمن گرداند.به سه نفر ديگر گذشت كه ضعف و تغيّر ايشان بيشتر بود،گفت:چه چيز شما را چنين كرده؟عرض كردند:شوق بهشت.فرمود:خدا را لازم است شما را به آنچه كه شوق داريد برساند.پس گذر او به سه نفر ديگر افتاد كه ضعف و«هزال» [٢] بر ايشان غالب شده و نور از روى ايشان مىدرخشيد،پرسيد كه:چه چيز شما را به اين حال كرده؟گفتند دوستى خدا.حضرت فرمود:«انتم المقرّبون»يعنى:شماييد مقرّبان درگاه احديت». [٣]
پيغمبر-صلّى اللّه عليه و آله-فرمود:«شعيب از دوستى خدا آن قدر گريست كه دو چشم او كور شد.خدا دو چشم او را به او عطا فرمود باز گريست تا كور شد.خدا ديده او را بينا فرمود و همچنين تا سه مرتبه،در مرتبۀ چهارم وحى الهى رسيد كه:يا شعيب!تا كى مىگريى و تا چند چنين خواهى بود؟اگر گريۀ تو از خوف جهنّم است من تو را از آن ايمن گردانيدم.و اگر از شوق بهشت است آن را به تو عطا نمودم؟عرض كرد كه:
الهى و سيّدى تو آگاهى كه گريه من نه از ترس جهنم است و نه از شوق بهشت،و ليكن دل من به محبّت تو بسته شده است و بى ملاقات تو صبر نمىتوانم كرد و گريۀ دوستى و محبّت است كه چشم مرا نابينا كرد.پس وحى به او رسيد كه:حال كه گريه تو،از اين راه است به زودى كليم خود موسى بن عمران را به خدمتكارى تو بفرستم و چوب شبانى به دست او دهم تا شبانى تو كند». [٤]
اعرابى به خدمت فخر كائنات آمد و عرض كرد كه:«يا رسول اللّه!متى الساعة».
يعنى:«قيامت چه وقت مىشود؟»حضرت فرمود:چه مهيّا كردهاى از براى قيامت؟ عرض كرد كه:نماز و روزۀ بسيارى نيندوختهام و ليكن خدا و رسول او را دوست دارم.
[١] بحار الأنوار،ج ٧٠،ص ١٤.
[٢] لاغرى.
[٣] محجة البيضاء،ج ٨،ص ٦.
[٤] بحار الأنوار،ج ١٢،ص ٣٨٠.