معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٩٨ - مرابطه و اجزاى آن
اطراف و اكناف تتق كشيده و در آن وقت از فرح و شادى و نشاط و شكفتگى چندان از براى او حاصل شود كه اگر آن را بر همۀ اهل دوزخ قسمت نمايند چندان فرح به ايشان رسد كه ادراك الم آتش را نكنند.و چون به خزانهاى رسد كه به إزاى ساعتى است كه در آن معصيت خدا را نموده،خواهد ديد كه:از ظلمت معصيت،سياه و تاريك و موحش گشته و تعفّن،او را فرو گرفته،چنان خوف و بيم و الم در آن وقت از براى او مىرسد كه اگر آن را بر اهل بهشت تقسيم كنند نعمتهاى بهشت بر ايشان ناگوار گردد.و چون داخل خزانهاى شود كه به إزاى ساعتى باشد كه از طاعت و معصيت خالى باشد و مشغول امر مباحى از خواب و خور و غفلت بوده حسرت از براى او هم خواهد رسيد كه چرا آن را خالى گذارده و چنين غبنى او را دريافته». [١]
پس اى نفس!جهد كن تا خزانههاى ساعات امروزه را معمور كنى و آن را خالى نگذارى از گنجهاى بىپايان.و كسالت نورزى و به بطالت به سر نبرى تا از درجات عاليه محروم گردى و گرفتار حسرت و تأسّف شوى.
و بعد از آن در خصوص هفت عضو خود كه چشم و زبان و گوش و دست و پا و شكم و فرج است به نفس خود سفارش كند و وصيّت نمايد و آنها را به او بسپارد،زيرا آنها رعايا و خدمتكاران نفساند در تجارت،و بدون آنها تجارت نفس صورت نمىگيرد.پس سفارش كند آن را به محافظت آنها از معاصى كه به آنها تعلّق دارد و به كار بردن آنها در آنچه از براى آن خلق شدهاند.و سفارش بليغ نمايد به نفس خود در خصوص به جا آوردن طاعاتى كه هر شبانه روزى بايد كرد.و اينها همه سفارش و عهدى است كه هر روز با نفس بايد كرد.و ليكن بعد از آنكه به كثرت شرط و مراقبه، عملى عادت آن شد يا به ترك معصيتى عادت كرد كه ديگر مظنّه ترك آن عادت يا ارتكاب آن معصيت در حقّ آن نمىرود احتياج به سفارش و شرط در آن عمل نيست.
و بايد در آنچه احتمال خلاف از نفس مىرود عهد و پيمان از او گرفت.و هر شغلى از مشاغل دنيويّه يا دينيّه در دست او باشد كه بايد آن را به جا آورد از رياستى و تجارتى يا حكمى يا تدريسى يا امثال اينها كه هر روز مهمّ تازه و كار جديدى از براى او در آن شغل هم مىرسد بايد در حين شرط با نفس آن شغل را به نظر در آورد و نفس را وصيّت ايستادن به جادّه حقّ در همه جزئيّات آن شغل نمايد.
پس سفارش بسيار به نفس كند در خصوص اينكه هر امرى كه در آن شبانه روز مىخواهد بكند،عاقبت آن را نيك ملاحظه كند.و اين،عمدۀ سفارشها و بالاترين همه است.
[١] جامع السعادات،ج ٣،ص ٩٤.