معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٧ - مقدمات تزكيه نفس
را تأديب كند،و در مقام تنبيه و مؤاخذۀ آن بر آيد.به اين طريق كه:اول خود را سرزنش و ملامت كند،و بعد از آن متحمل امورى شود كه بر او شاقّ و ناگوار است.
همچنان كه اگر كام خود را شيرين كند به لقمهاى كه نبايد از آن بخورد،مذاق را تلخ سازد به روزه داشتن،و اگر غضبى بيجا از او در واقعهاى سرزند،مؤاخذه كند خود را به صبر كردن در واقعه ديگر و اشدّ از آن،يا خود را در معرض اهانتى در آورد كه نفس را تحمل آن گران بوده باشد،و يا تلافى آن را به نذر و تصدق و امثال آن نمايد.
و زنهار،كه در هيچ حال از خود غافل نشود،و از جدّ و جهد در كسب صفات نيك يا حفظ آنها باز نماند،و اگر چه چنان داند كه در اخلاق حسنه به مرتبه اعلى رسيده، زيرا كه غفلت موجب كسالت است،و به سبب كسالت،فيض،[عالم قدس]منقطع مىشود و ابواب فيوضات بسته مىگردد.
اندر اين ره مىخروش و مىخراش
تا دم رفتن دمى غافل مباش
و از سعى و جهد«يوما فيوما»نفس را صفات تازه حاصل،و هر لحظه او را ترقى در مرتبۀ كمالات و صعود به معارج سعادات هم مىرسد به مرتبهاى كه پرده طبيعت از پيش بصيرت او برداشته مىشود،و محل اسرار ملك و ملكوت،بلكه محرم خلوت جبروت مىگردد.و بايد در امور دنيا و متعلقات اين عاريت سرا زياده از قدر ضرورت سعى نكند،و بيش از قدر لازم ملتفت آنها نشود،و خود را به مشقات سرمد گرفتار نسازد.
آرى!چه شقاوتى از آن بالاتر،كه كسى جوهر گرانمايه از عالم قدس را صرف تحصيل«خزف» [١]پارهاى چند در ظلمتكدۀ دنيا نمايد،و يوسف كنعان تجرد [٢]را به بهاى كلاف[١]پيره زالى فروشد.يا متاعى را كه ثمنش ملك ابد باشد به ازاى خشت و خاكى دهد،و سرمايهاى را كه سودش پادشاهى سرمد باشد بر سر خاك و خاشاكى نهد.
چهارم آنكه:احتراز كند از آنچه باعث تحريك قوه شهويه يا غضبيه مىشود.و چشم را محافظت نمايد از ديدن آنچه غضب يا شهوت را به هيجان مىآورد.و گوش را نگاهدارد از شنيدن آنها.و دل را ضبط كند از تصوّر و تخيّل آنها،و بيشتر سعى در
[١] سفال،ظرف گلى.كنايه از بىارزش بودن امور دنيوى است.
[٢] كنايه از زيبائى و ارزش فوق العاده نفس ناطقه است كه از عالم قدس مىباشد.