معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦٦٩ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
خاطر گذراند.و ياد آورد كه:حال چگونه خاك،صورت ايشان را از همريخته و اجزاى ايشان را در قبر از هم پاشيده،زنانشان بيوه گشته و گرد يتيمى بر فرق اطفالشان نشسته، اموالشان تلف،و خانهها از ايشان خالى مانده،و نامهاشان از صفحه روزگار بر افتاده.
پس يك يك از گذشتگان را به خاطر گذراند.و ايّام حياتشان را متذكّر شود.و خنده و نشاط او را فكر كند.و اميد و آرزوهاى او را ياد آورد.و سعى در جمع اسباب زندگانيش را تصوّر نمايد.و ياد آورد پاهاى او را كه به آنها آمد و شد مىنمود كه مفاصل آنها از هم جدا شده.و زبان او را كه با آن با ياران سخن مىگفت چگونه خورش مار و مور گشته و دهان او را كه خندههاى قاهقاه مىنمود چگونه از خاك پر شده.و دندانهايش خاك گشته.و آرزوهايش بر باد رفته.
چند استخوان كه هاون دوران روزگار
خوردش چنان بكوفت كه مغزش غبار كرد
اى جان برادر!گاهى بر خاك دوستان گذشته گذرى كن،و بر لوح مزارشان نگاه اعتبارى نماى.ساعتى به گورستان رو و تفكّر كن كه در زير قدمت به دو ذرع راه چه خبر،و چه صحبت است.و در شكافهاى«زهره شكاف»[١] قبر چه ولوله و وحشت است.همجنسان خود را بين كه با خاك تيره يكسان گشته.و دوستان و آشنايان را نگر كه ناله حسرتشان از فلك گذشته.ببين كه:در آنجا رفيقاناند كه ترك دوستى گفته و دوستاناند كه روى از ما نهفته.پدران مايند مهر پدرى بريده.مادراناند دامن از دست اطفال كشيده،طفلان مايند در دامن دايۀ مرگ خوابيده،فرزندان مايند سر بر خشت لحد نهاده،برادراناند ياد برادرى فراموش كرده،زنان مايند با شاهد اجل دست در آغوش كرده و گردن كشاناند سر به گريبان مذلت كشيده،سنگدلاناند به سنگ قبر،نرم و هموار گشته،فرمانرواياناند در عزاى نافرمانى نشسته،جهانگشاياناند در حجلۀ خاك در بر روى خود بسته،تاجداراناند نيم خشتى بزير سر نهاده،لشكركشاناند تنها و بيكس مانده،يوسف جمالاناند از پى هم به چاه گور سرنگون،نكوروياناند در پيش آئينه مرگ زشت و زبون،نوداماداناند به عوض زلف عروس،مار سياه بر گردن پيچيده، نو عروساناند به جاى سرمه،خاك گور در چشم كشيده،عالماناند اجزاى كتاب وجودشان از هم پاشيده،وزيراناند«گزلك» [١] مرگ،نامشان را از دفتر روزگار تراشيده، تاجراناند بىسود و سرمايه در حجرۀ قبر افتاده،سوداگراناند سوداى سود از سرشان در رفته،زارعاناند مزرع عمرشان خشك شده،دهقاناناند دهقان قضا بيخشان بركنده،
[١] كارد كوچك دستهدار.