معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦١٨ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
علاوه بر آن،موجب بطلان عبادت،و فساد آن است،خواه در اصل عبادات باشد يا در «وصف لازم»[١] آن.و فرقى نيست در بطلان عبادت به قصد ريا ميان اينكه:قصد او رياى محض باشد و هيچ نيّت قربت نداشته باشد،يا اينكه هر دو با هم ضمّ باشد و بالاشتراك باعث بر عمل باشند.بلكه اگر قصد قربت هم راجح باشد و شايبهاى از ريا در آن باشد باز عبادت فاسد است و صاحب آن از عهده تكليف خود برنيامده است.بلكه حال او بدتر از كسى است كه عبادت را ترك نموده باشد،چون اين شخص،علاوه بر گناه ترك عبادت،گناه ريا را نيز دارد.
كليد در دوزخ است آن نماز
كه در چشم مردم گذارى دراز
اگر جز به حق مىرود جادهات
در آتش فشانند سجادهات
و همچنين فرقى نيست در فساد عبادت به قصد ريا،ميان اينكه در ابتداى عبادت قصد ريا داشته باشد يا آنكه آن قصد،در اثناء عارض شود.پس اگر ابتدا به قصد قربت و خلوص داخل عبادتى شد و ليكن در اثناى آن ريا در قصد حاصل شد همه آن عبادت باطل،و اعادۀ آن لازم است،خواه فعل تتمۀ عبادت به جهت رياى محض باشد كه اگر به اطلاع مردم نمىبود نمىكرد.يا به جهت قربت و ريا هر دو با هم باشد.يا به جهت قربت باشد امّا در آن شايبه ريا باشد،مثل اينكه:متوجّه نماز شب شد به محض رضاى خدا و اگر هيچ كس آن را نمىديد باز آن را به جا مىآورد ليكن به جهت اطلاع كسى بر آن در اثناء،فرح و سرور و انبساط از براى او حاصل شد به واسطه حصول منزلت از براى او در دل آن شخص بيننده.
اما اين در عملى است كه به فساد بعضى از آن،همه آن باطل مىشود.اما هرگاه عملى باشد كه صحت بعض اجزاى آن،موقوف بر صحت بعضى ديگر نباشد مثل قرائت قرآن و امثال آن،پس ريائى كه در اثناء حاصل مىشود همين عملى كه بعد از ريا واقع شده باطل مىشود و آنچه سابق بر آن بوده باطل نمىگردد.و هرگاه كسى عبادتى به قصد اخلاص و قربت انجام دهد و در اثناى آن نيز شايبه ريائى واقع نشود و ليكن بعد از آنكه از آن فارغ شود چنانكه كسى بر آن مطلع شود شكفته خاطر و مسرور گردد به واسطه اميد حصول مرتبه از براى او در نزد آن كس،عمل او فاسد نمىشود و از ثواب آن هم چيزى كم نمىگردد،اگر خود باعث اظهار آن نشده باشد.
اما اين سرور و نشاط از جمله امراض نفسانيه است و آن را رياء خفى نامند.و صاحب آن توقّع تعظيم و احترام از آن كه مطلع شده دارد.و اگر آن شخص تقصيرى در احترام او كند در دل خود استبعاد مىنمايد.و اگر نفس اين شخص،از مرض خالى مىبود و