معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٦١١ - مواضعى كه غيبت در آنها جايز است
علاج آن مذكور شد.و بعد از آن تأمّل كنى در اينكه:غالب آن است كه هر كه مدح تورا مىگويد-خصوصا اگر در حضور تو باشد-خالى از غرضى و مرضى نيست.و اين خوش آمد او دامى است كه از براى صيد دين يا دنياى تو گسترده.و چه مسكين كسى است كه شاد شود به دامى كه در راه او گذارده باشند.
يك سلامى نشنوى اى مرد دين
كه نگيرد آخرت آن آستين
بىطمع نشنيدهام از خاص و عام
من سلامى اى برادر و السلام
علاوه بر همه اينها آنكه:اكثر خوشآمدها اين است كه:دل خوشآمد گو از آن بىخبر،و مطلقا به آنچه مىگويد اعتقادى ندارد.و كذب او واضح،و نفاق او ظاهر است.و آن شخص ممدوح و ديگران نيز اين را مىدانند.زيرا احمق كسى است كه:
منافقى در حضور او دروغى چند برهم ببافد،و بر ريش و سبيل او بخندد،و مردم همه بر اين مطلع باشند،و كذب او را بدانند،با وجود اين او را از اين مدح خوش آيد،و از اين خوش آمد لذّت برد،با آنكه بداند از عقب او چه مىگويد.اف بر چنين عقل و مدرك باد.
معالجه كراهت از مذمّت
و امّا علاج كراهت از مذمّت نيز از آنچه مذكور شد،معلوم مىشود.و خلاصه آن، آنكه:آن شخص كه تو را مذمّت مىكند اگر در آن مذمّت صادق است،و غرض او پند و نصيحت است،پس چه جاى كراهت و دشمنى است.بلكه سزاوار آن است كه:از مذمّت او شاد شوى.و او را دوست خود دانى.و سعى كنى در ازاله آن صفت مذمومه از خود.و چه قبيح است كه كسى عداوت كند با كسى كه او را هدايت و نصيحت مىكند.
به نزد من آن كس نكو خواه توست
كه گويد فلان چاه در راه توست
چه خوش گفت آن مرد دار و فروش
شفا بايدت داروى تلخ نوش
و اگر قصد او ايذا و نكوهش تو است باز سزاوار نيست كه تو آن را مكروه شمارى و بغض آن شخص را به خود راه دهى،زيرا اگر تو به آن عيب جاهل بودى او تورا آگاهانيد.و اگر غافل بودى تو را متذكّر ساخت.و اگر متذكّر آن بودى،قبح آن را به تو نموده.به هر تقدير نفع او به تو رسيده نه ضرر.و اگر در آن مذمّتى كه كرده دروغ گفته باشد و تو از آن برىء باشى،پس اوّلا،بدان كه:مذمّت و افتراى او كفّارۀ گناهان تو است و به عوض آن ثوابهاى او از نامه اعمالش به ديوان تو نقل مىشود،و چه از اين بهتر كه بىآنكه زحمتى كشى گناهان تو ساقط،و ثواب از براى تو حاصل مىشود،و آنكه مذمّت تو را كرده مورد غضب الهى گردد.علاوه بر اين،به تجربه ثابت،و اخبار و آثار