معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٥٦٧ - معالجۀ تفضيلى مرض غيبت
چهارم:محض مزاح و«مطايبه» [١] نمودن و اوقات به خنده و لهو و لعب گذرانيدن به نقل احوال و اقوال و افعال مردم،بدون قصد اهانت و خوارى رسانيدن.
پنجم:قصد سخريّت و استهزاء و اهانت رسانيدن است،زيرا استهزاء،چنانچه در حضور است غايبانه نيز متحقق مىشود.
ششم:فخر و مباهات است،يعنى:اراده كنى كه فضل و كمال خود را ظاهر سازى به وسيله پست كردن غير.چنان كه گوئى:فلان كس چيزى نمىداند،يا رشدى ندارد.يا به خيال حاضران اندازى كه:تو از آن بهتر و بالاترى.
و معالجه اين شش نوع،به علاج اين شش صفت خبيثه است،چنان كه در سابق مذكور شد.
هفتم:امرى قبيح از كسى صادر شده باشد و آن را به تو نسبت داده باشند و تو خواهى از خود دفع كنى،گوئى:من نكردهام و فلان كس كرده.
و علاج اين،آن است كه:بدانى كه به غيبت آن شخص،داخل غضب الهى مىشوى.
پس اگر قول تو را قبول مىكنند اين عمل را از خود نفى كن و چه كار به نسبت دادن به ديگرى دارى.و اگر قول تو را قبول نمىكنند نسبت دادن آن به ديگرى را نيز از تو نخواهند پذيرفت.
هشتم:تو را نسبت دهند به امر قبيحى و خواهى قبح آن را برطرف كنى،از اين جهت مىگوئى:فلان شخص اين امر را نيز مرتكب شده.چنان كه اگر چيز حرامى خورده باشى يا مال حرامى قبول كرده باشى گوئى:فلان عالم نيز چيز حرام خورد يا مال حرام را گرفت و او از من داناتر است.و چنانچه متعارف است كه مىگويند:اگر من ربا گرفتم،فلان شخص نيز گرفت.و اگر من شراب خوردم،فلان كس نيز خورد.و شكى نيست كه:اين،عذر بدتر از گناه است،زيرا علاوه بر اين كه فايدهاى از براى رفع گناه اول نمىكند،مرتكب گناهى ديگر-كه غيبت باشد-نيز شدهاى.و حمق و جهل خود را بر مردم ظاهر نمودهاى،زيرا كه:هرگاه كسى داخل آتش شود و تو توانى داخل نشوى البته با او موافقت نخواهى كرد.و اگر موافقت كنى در كمال حماقت و سفاهت خواهى بود.و طايفهاى از اشقياى عوام كه دلهاى ايشان آشيانه شيطان گرديده و عمرشان در معصيت پروردگار صرف شده و اين قدر از مظلمه مردم برگردنشان جمع آمده كه اميد استخلاص به جهت ايشان نيست.به اين جهت،نفس خبيثشان طالب آن گشته كه معاد و حساب و حشر و نشرى نباشد.و شيطان لعين چون اين ميل را در دل ايشان يافته از كمين بيرون آمده.و به وسوسه ايشان پرداخته.و انواع شك و شبهه در خاطرشان انداخته.و
[١] شوخى نمودن.