معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٥٦ - مشتبه شدن صفات رذيله به صفات حسنه
گويد.يا مثل حيوانى است كه بعضى سخنان آدمى را آموخته باشد و حكايت كند،يا بعضى افعال انسان را تعليم گرفته باشد و به جا آورد.
و امّا«عفت»:شناختى كه آن عبارت است از اينكه:قوه شهويه در فرمان و اطاعت عقل،و همه تصرفات آن موافق و مطابق امر و نهى قوه عاقله بوده باشد،و آنچه متضمن مصلحت معاش و معاد باشد بر آن اقدام نمايد،و هر چه موجب مفسده باشد از آن دورى كند و كناره جويد،و هرگز مقتضاى صوابديد عقل را مخالفت نكند.و باعث بر اين،فرمانبردارى و اطاعت هم نباشد،مگر كمال نفس و بزرگى ذات او،يا تحصيل سعادت دنيا و آخرت.و غرض او فريب مردم يا محافظت آبروى خود نباشد،و ترس «شحنه»و سلطان او را بر اين نداشته باشد.
و بسيارى از كساناند كه ترك دنيا را هم به جهت دنيا نمودهاند،و ترك بعضى لذات دنيويه را نمودهاند و مطلب ايشان رسيدن به لذّات بالاتر است.پس چنين اشخاص،صاحب فضيلت عفت نيستند.و همچنيناند آن كسانى كه از راه اضطرار و الجاء،يا به سبب بىآلتى،و بىقوتى،يا به جهت اينكه از بسيارى از آنها متنفر شدهاند،يا به جهت تشويش حدوث بعضى مرضها و ناخوشيها،يا از بيم اطلاع مردمان و خوف ملامت ايشان ترك لذت مىكنند.پس چنين كسان را نيز عفيف نتوان گفت.و بسيارى از اشخاص هستند كه بعضى لذات را ترك آنها مىكنند.و پيروى بعضى لذات را نمىكنند به جهت آنكه آنها را نفهميدهاند،و به لذت آنها نرسيدهاند.همچنان كه در ميان بسيارى از باديه نشينان و اهالى كوهستان مشاهده مىشود،و اين نيز صفت عفت نيست.بلكه صاحب عفت كسى است كه:با وجود صحت قوى و قوّت آنها،و دانستن كيفيات لذات و مهيّا بودن اسباب و آلات،و عدم تشويش از آفات و مرض،و بىآنكه مانعى از خارج بوده باشد،در استيفاى لذات دنيويه پا از جاده اطاعت شرع و عقل بيرون نگذارند.
و امّا صفت«شجاعت»:دانستى كه عبارت است از اينكه:قوۀ غضبيّه،منقاد و مطيع عقل بوده باشد،تا آنچه را كه عقل امر به اقدام آن نمايد اقدام كند،و آنچه را نهى كند از آن حذر نمايد.و بايد داعى و باعثى در اين امر،غير از تحصيل كمال و سعادت نداشته باشد.پس كسى كه خود را در امور هولناك اندازد،و بىباك و تنها بر لشكر سهمناك تازد،و پرواز از زدن و خوردن و كشته شدن و بىدست و پاگشتن نكند به جهت تحصيل جاه و مال،يا به شوق وصال معشوقه صاحب جمال،يا از خوف امير و سردار و بيم پادشاه ذو الاقتدار،يا به جهت مفاخرت بر امثال و اقران،يا مشهور شدن در ميان مردمان،چنين شخصى را شجاع نتوان گفت،و او را از ملكه شجاعت نصيبى