معراج السعادة - النراقي، المولى احمد - الصفحة ٥٧ - مشتبه شدن صفات رذيله به صفات حسنه
نباشد،بلكه منشأ صدور اين امور از او،يا شهوت است يا جبن.
پس هر كه بيشتر خود را به جهت يكى از اين امور به مهالك مىاندازد او جبانتر و حريصتر،و از فضيلت شجاعت دورتر است.و همچنيناند كسانى كه از راه تعصب طايفه و خويشان و قبيله و نزديكان،داخل در امور مهلكه مىشوند.
و بسا باشد كه كسى بسيار در مهالك داخل شده،و در آن غلبه كرده تا اينكه بيم و ترس او زايل شده،و بنابر عادت احتراز نمىكند و هميشه خود را غالب مىداند،چنين شخصى نيز شجاع نيست،بلكه طبيعت او به جهت عادت بجز غلبه را در نظر ندارد،و تصور مغلوبيت را نمىنمايد.و از اين قبيل است:حمله حيوانات درنده و رو آوردن ايشان به يكديگر يا به غير جنس خود از انسان يا حيوان بدون عجز و بيم،و خود ظاهر است كه ايشان را قوه عاقله نيست تا غضب در فرمانشان باشد،و حملات ايشان از ملكه شجاعت بوده باشد،بلكه طبيعت ايشان بر اين«مجبول» [١]است.
و بالجمله شجاع واقعى كسى است كه:افعال او به مقتضاى عقل باشد و به اشاره عقل صادر شود،و باعث دنيوى در آن نباشد.و بسا باشد كه عقل در بعضى مواضع حكم به حذر مىكند،پس فرار از آن،منافاتى با شجاعت ندارد،و از اين جهت است كه گفتهاند:نترسيدن از صاعقههاى قويه و زلزلههاى شديده نشانه جنون است نه شجاعت،و بىسبب رو آوردن به جانوران درنده يا سباع گزنده، [٢]نيست مگر از حماقت.
و ببايد دانست كه:در نزد شجاع حقيقى محافظت ننگ و نام،بالاتر از زندگى چند روزه ايام است،و چنين كسى مرگ و هلاكت را بر خود پسندد و رسوائى و عار را بر خود روا ندارد.
آرى!مردان،ساغر بلا و مصيبت را لا أباليوار مىنوشند،و جامع عار و بدنامى را نمىپوشند،فضيحت اهل و حرم را ديدن،و از شرف و بزرگى نينديشيدن به جهت دو روزه حيات،از مردانگى نيست،بلكه در پاس زندگانى بىثبات از سر ناموس و آبرو گذشتن ديوانگى است.شجاعان نامدار مردن با نام نيك را مردانگى مىدانند،و«ابطال» [٣]روزگار ذكر جميل را حيات ابد مىشمارند.و از اين جهت بود كه شير مردان ميدان دين و حفظ شريعت،روى از خنجر تيز و شمشير خون ريز نگردانيدند،و به اين سبب بود كه يكه تازان معركه مذهب و آئين در حمايت ملت و گرز گران و تيغ برّان را بر فرق خود پسنديدند.
[١] آفريده شده.
[٢] ظاهرا بايد«جانوران گزنده،يا سباع درنده»باشد.
[٣] جمع«بطل»،يعنى قهرمانان.